تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥

* نامهء دهم ( شوال 26 )

مىدانيم كه با افزايش بىرويّهء موج اغتشاش و آشوب در كشور ( كه عمدتا ناشى از فعاليتهاى تندروانه و مخرّب عناصر تندرو و سكولار : جناح تقىزاده ) بود ، مجلس از سوى قشون محمد على شاه تعطيل گرديد و دوران تازه‌اى در كشور آغاز شد كه حدود يك سال به طول انجاميد و در تاريخ مشروطيت از آن ، به‌عنوان دوران « استبداد صغير » ياد مىشود . در اواسط اين دوران ، شيخ نورى و يارانش ( باتوجه به تجربهء تلخ دوران تنش‌زاى مشروطهء اول ) نسخهء مشروطهء وارداتى را براى كشور سودمند ندانستند و كوشيدند ( با تحريم مشروطيت ) درواقع راه را براى بازگشت به « عدالتخانه » بگشايند كه در نتيجهء تحصن سفارت انگليس در صدر مشروطه ، آرام و بىصدا ، زير پاى مشروطهء وارداتى ذبح شده بود . مرحوم آخوند خراسانى و يارانش ، اما ، بر ادامهء حمايت از مشروطه پاى فشردند و حتى براى تجديد آن ، حكم به جنگ با دولت و شاه ايران دادند . در بحبوحهء اين كشاكش ، آيت اللّه حاج ميرزا حسين تهرانى ( مسن‌ترين مرجع مشروطه‌خواه نجف ) درگذشت و مرگ وى در شوال 1326 ق - كه به‌طور طبيعى ، مقلدانش را به تكاپوى برگزيدن مرجع حىّ اعلم از ميان موجودين برمىانگيخت - آزمونى براى روشن شدن نفوذ و محبوبيت گستردهء صاحب عروه بود . سيد احمد در نامه به پدر ( كه پس از فوت مرحوم حاج ميرزا حسين تهرانى ، نوشته ) از اقبال مردم متدين پايتخت پس از فوت آن مرحوم به تقليد از صاحب عروه خبر مىدهد و از مندرجات دروغين روزنامهء حبل المتين كلكته در اين زمينه انتقاد مىكند . نكتهء ديگر اين نامه ، پيشنهاد به پدر مبنى بر اقدام به نامه‌نگارى با علماى تهران و تفقدجويى از حال آنان است : . . . چند مطلب لازم العرض بود لذا در مقام مصادعت برآمده جسارت مىكنم . اولا آنكه به حمد اللّه تعالى وجههء تمام اهل ايمان بعد از مرحوم حاجى [ ميرزا حسين تهرانى ] به [ سوى ] حضرت عالى شده است . هرچند مفسدين و حاسدين ، چه كسانى كه در اينجاها هستند و چه كسانى كه از آنجا ، بعضى مطالب نوشته‌اند ، و چه مقالات بيّن الفساد بىمعنى كه فرستاده‌اند در روزنامهء حبل المتين كلكته نوشته‌اند كه معلوم است به دستورالعمل كى است ؟ بهرحال ارادوا
لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ