تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
دعاگوى صميمى حيف مىداند تصديع خاطر مهر مظاهر عالى را كه منشأ خيرات و بركات ، و مرجع كافّهء انام است [ فراهم آورد ] ، لكن چون به خاطر فاتر كه گنجينهء اخلاص و ارادت است رجوع داشته ، عكس مراحم آن ذات بىمثل انطباع داشته ، لهذا در مقام مزاحمت برآمده و اجمال اين حوادث و فتن مستحدثه را اظهار داشته : اين مجلس شوم مشئوم مؤدّى به رواج و ظهور مذاهب فاسده و دعوت زنادقه و ملحدين علنا و جهارا در منابر ، و ضعف اسلام و هتك حرمة مؤمنين و سلب امن در مال و جان ، و هرج‌ومرج كلى در سواد اعظم ايران « 1 » ، لهذا لا بد « 2 » و لاعلاج به واسطهء عدم تمكن افاته و دانستن آن را بر خلاف تكليف شرعى ، جمعى از هيئت « 3 » نوع ، مهاجرت به زاويهء مقدسهء عبد العظيم عليه و على آبائه الف التحية و التكريم ، و من يوم المهاجرة الى هذه العام « 4 » خطرات الى غير النهايه ، و در سواد اعظم هرج‌و مرج به حدى [ است ] كه زبان عاجز از تقرير و خامه غيرقادر بر تحرير ؛ كافّهء خلق آن ، غير مالك [ بر ] انفس و اعراض و اموال ؛ مكررا براى قتل داعى اهتمام و اقدام نموده و تخويفات و تهديدات فوق العاده ، و انا بعد ذلك مطمئنّ القلب ، منشرح الصدر ، صابرا محتسبا متوكلا على اللّه تعالى ، مفوّضا امرى اليه ، آيسا من الحيوة ، عازما على الموت ، مستدعيا من واهب العطايا التجافى عن دار الغرور و الانابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت . اگر چه از مضمون توقيع مبارك ، چنين مكشوف [ است ] كه حقيقت امر بر آن جناب ، غير مستور و فساد واقع در آن صوب ، كمتر از عجم نبود ، چندى قبل جنابان مستطابان ، شريعت نصابان ، علامان فهّامان حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى و حاجى شيخ روح اللّه به تشرّف خدمت با سعادت ، مشرّف ، البته شرح‌حال كما ينبغى « 5 » به عزّ حضور فيض منظور معروض داشته و مسئلهء علاج - پس از ادعيهء صالحه - همان است كه معروض داشته ، از توقيع شريف به اعلى حضرت شاهنشاه به‌طور صعب و سخت و جلوگيرى از اطراف و نواحى و ساير آنچه به نظر ثافب و حدس صائب برسد . اميد كه اين ارادت شعار صميمى و عقيدت كيش واقعى را از دعوات مقرونه به اجابات فراموش نفرمايند . بلكه با نوشتن توقيعات و دستخط مبارك عالى مفتخرم سازند . اطال اللّه تعالى ايام افاضات ، و السّلام عليك و رحمة اللّه و بركاته و تحيّاته .
هامش
( 1 ) . ظاهرا مقصود ، پايتخت ايران ، تهران ، است . ( 2 ) . ناچار . ( 3 ) . در اصل ، همه‌جا : هيئة . ( 4 ) . از روز مهاجرت تا امروز . ( 5 ) . آن‌طور كه شايسته است .