تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
آملى فرستاده است . در اسناد بجا مانده از سيد ، نامه‌اى شديدا گلايه‌آميز از مرحوم آملى به ايشان يافت مىشود كه از تاريخ نگارش آن بىخبريم و بعيد نيست آملى آن را پس از تلگراف 13 جمادى الاول خود به سيد ، و عدم دريافت جواب فورى از سوى ايشان ، به محضر آن بزرگ ارسال كرده و همين امر ، سبب اقدام سيد به نوشتن پاسخ شده است . در نامهء گلايه‌آميز آملى به سيد چنين مىخوانيم : بسم اللّه الرحمن الرحيم به شرف عرض عالى اطال اللّه تعالى ايام افاضاته مىرساند : پس از طى مراسم دعاگويى مراحمت خاطر عاطر عالى داشته كه : جناب مستطاب قدّوسى خطاب ، سلالة الاطياب ، كرّوبى نصاب ، علام فهّام آقا سيد عبد الغفار بروجردى از اجلاء اتقياء اصحاب و مخصوصين داعى ، عازم بيت اللّه الحرام ، على اللزوم ، تشرّف حضور باهر النور عالى را متمنّى است كه توجهى تام در حق معزّى اليه فرموده ، در خلوت بخواهند ايشان را كه حقيقت « 1 » وقايع و حوادث مستحدثه را من البدو الى الختم به حضور مبارك به عرض برسانند و آنچه را كه عرض مىكنند تماما حق و صدق محض و صواب است . عرض ديگر آنكه : اين همه عرايض متتاليه خدمت سركار عالى مىآيد چرا به جواب آن فائض نبايد باشم . حقيقتا عرض مىكنم كه هرگاه در آن [ آستان ] ملايك پاسبان مشمول ادعيهء صالحهء حضرت مستطاب عالى نبودم لا محاله به واسطهء تقاعد از جواب عرايض سركار عالى ، مىرنجيدم ، ولى دلم خوش است به همان صالح ادعيهء واقعه در تحت قبّهء شريفه . و جواب عرايض به جهت حفظ بيضهء اسلام ، لعلّ لزومى داشته باشد . از جناب آسيد مشار اليه استفسار فرموده ، فاحفه السؤال و استقصه الحال حتى ينكشف لك حقيقة الحال . « 2 »
هامش
( 1 ) . در اصل : حقيقة . « تاء » هاى كشيده در آخر كلمات را همه‌جا با « تاء » گرد نوشته است مثل : حقيقة ، حيوة ، تسلية ، كيفية كه ما ( براى سهولت در خواندن ) آنها را با رسم الخط امروزى آورده‌ايم ، نظير حقيقت ، حيات ، تسليت و كيفيت . ( 2 ) . او را سؤال‌پيچ كن و از وى ماجرا را جويا شو ، تا حقيقت حال بر تو مكشوف گردد . تلميح به درد دل مشهور و سوزناك امير مؤمنان على عليه السّلام ( در هنگام دفن صديقهء طاهره عليهاالسّلام ) با پيامبر اكرم ( ص ) كه : ستنبّنك ابنتك بتضافر امّتك على هضمها ، فاحفها السؤال و استخبرها الحال . . . ، يعنى : يا رسول اللّه ، به زودى دخترت به تو خبر خواهد داد كه امتت چگونه در ستمكارى بر او با يكديگر اتفاق كردند ، پس از وى پشت سر هم سؤال كن و از كيفيت ماجرا خبر بگير . . . ( ر . ك ، نهج البلاغهء عبده ، خطبهء 200 ) .