[ حرّره ] الاحقر الجانى محمد الآملى ، بيمناه الداثرة البالية . « 1 »
مجددا معروض حضور مهر ظهور عالى مىدارد آنكه : يوم چهارشنبه 27 شهر جمادى الآخره به تلگراف جمعى از هيئت مهاجرين ، تشكر مراتب اهتمامات و اقدامات حضرت مستطاب عالى را مخابره داشتهاند و اشاره [ اى ] به ترصّد و انتظار انجاز وعد موعود از اداء تكليف را دارند « 2 » و ظاهرا عدم ترتّب فساد عليه من سفك و هتك و غير ذلك . « 3 » الاحقر الجانى محمد الآملى .
مجددا معروض مىدارد : زنادقهء طهران خذلهم اللّه تعالى به واسطهء شدت اضطراب و وهن مقصد فاسد ، به شياطين قاطنين « 4 » در زاويهء مقدسه به رياست اعتماد التوليه كه مشهور است به فساد عقيده و الحاد و تصوف و همجناح است با بعضى از مؤسسين اين اساس غيرمشروع ، الهامات و اعانتها نموده ، مكايد بسيار و حبايل « 5 » بىشمار براى تفرقهء هيئت مهاجرين [ به كار بستند ] ، از آن جمله : سه نفر ارمنى را امان داده در قهوهخانهء واقعه [ در ] جنب حضرت عبد العظيم عليه شرايف التكريم كه با جمعى از مسلمانان مشغول به ملاهى « 6 » و ذكر دنيا و صرف شربت و شيرينى ، چنانچه اين شغل غالب مترفين اهل طهران است .
دو نفر از اهل اسلام در مقام منع و ردع برآمده ، تشاجرى جزئى در بين ، اعتماد مذكور فرصت به دست آورده ، آن دو نفر مسلمان را گرفته حبس نموده به عذر اينكه حرّيت و مساوات است ، چند نفر از مسلمانان غيرت نموده رفتند آن دو نفر را از حبس بيرون آوردند . اعتماد امر نمود دكاكين را بستهاند و در صحن را هم بستهاند و منع اقامهء جماعتى كه از مهاجرين در صحن مىشد و منع از آذوقه و مأكولات من عصر يوم الجمعه 29 شهر جمادى الآخرة الى سلخ شهر مذكور و لا يزال « 7 » در طهران از مصدر شياطين امر به سخت گرفتن بر مهاجرين بعبارة جعجعوا بهم كى يتفرّقوا و هم مع ذلك
هامش
( 1 ) . ( نوشت آن را ) با دست راست فرسودهاش .
( 2 ) . اشاره به كلام سيد در تلگراف 23 جمادى الاول خود به آخوند آملى است كه متن آن قبلا گذشت و سيد در پايان آن تلگراف وعده داده بود كه : « با ملاحظهء جهات موجبات صلاح و صيانت دين و دماء مسلمين ، منظور اطلاع داده بذل مجهود شود » .
( 3 ) . يعنى ( با فعاليتها و روشنگرىهاى متحصنين در سطح كشور ، مردم بيدار و فضا براى پاكسازى جامعه از لوث دينستيزىها ، مساعد شده و بنابراين ) در صورت اقدام حضرت عالى براى قلعوقمع عناصر ملحد و دينستيز ، خونريزى و مشكلاتى نظير آن پيش نخواهد آمد .
( 4 ) . ساكن .
( 5 ) . حبايل : ريسمانها و طنابها .
( 6 ) . در اصل : ملاحى .
( 7 ) . پيوسته .