و سكولار با طيف مشروعهخواهان را « جنگ ناقوس و اذان » قلمداد مىكرد و معتقد بود كه سيد صاحب عروه بايد در مبارزه با آنان ، « بعضى از ملاحظات » را كنار گذاشته و بىپروا به ميدان آيد . حمايت جدّى و آشكار سيد از چنين شخصيتى ، در حكم بيرون كشيدن و آختن شمشير عليه جناح تندرو و سكولار مشروطيت بود .
آملى 3 شب پس از شروع تحصن در حضرت عبد العظيم عليه السّلام ، يعنى در 13 جمادى الاول 1325 ق ، تلگرافى پرسوزوگداز به علماى عتبات « 1 » ( از جمله : آيت اللّه العظمى آقا سيد محمد كاظم يزدى صاحب عروه ) زد و ضمن انتقاد شديد از مشروطهخواهان تندرو ، پناهندگى خود و جمعى از علما را به آن مكان اعلام كرد :
به واسطهء طغيان زنادقه و دعوت آنها به الحاد و زندقه در منابر و مجالس علنا و جهارا ، و عدم رادعى « 2 » ، تمام علماء الا دو نفر « 3 » سه شب است در زاويهء حضرت عبد العظيم مقيم ؛ اللّه اللّه فى حفظ الاسلام . جانى محمد آملى . « 4 »
4 روز پس از تلگراف آملى ، تلگراف ديگرى با امضاى شيخ فضل اللّه نورى ، سيد احمد طباطبايى ( برادر سيد محمد طباطبايى ) و عدهاى ديگر از متحصنين به همهء شهرهاى بزرگ ايران ارسال شد كه متن آن چنين بود :
حضور حجج اسلام دامت بركاتهم .
فصلى دائر به حفظ قوانين اسلام و هيئت مجتهدين عظام و ساير اصلاحات ، مردود و مكنون مكشوف ، عموم متحير ، اساس دين متزلزل ، جهة پيشآمد غيرمعهود اغلب علما به حكم تكليف ، مهاجر به زاويهء مقدسه ، عازم عتبات ، موقع اقدامات لازم .
( فضل اللّه نورى ) ، ( احمد الحسينى الطباطبائى ) ، ( احمد الحسينى عراقى ) ، ( على ) ، ( على اكبر ) . « 5 »
علما و مراجع مقيم عتبات ظاهرا نسبت به تلگراف آملى ، واكنشى از خود نشان ندادند ، اما صاحب عروه ، موضوع را بسيار جدّى گرفت و در تلگرافى خطاب به آملى ،
هامش
( 1 ) . كسروى مىنويسد : آملى ، تلگراف خود را به علماى كربلا و نجف فرستاد . ولى از نامهء خود آملى به سيد ( كه آن را به زودى نقل خواهيم كرد ) برمىآيد كه وى تلگراف خويش را به علماى همهء شهرهاى مقدس عراق :
نجف و كربلا و سامرا و كاظمين ، ارسال داشته است .
( 2 ) . رادع : مانع .
( 3 ) . ظاهرا مقصود ، سيدين طباطبايى و بهبهانى است .
( 4 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، كسروى ، ص 376 .
( 5 ) . همان : ص 376 ؛ مكتوبات ، اعلاميههاى . . . شيخ شهيد فضل اللّه نورى ، تركمان ، ص 59 .