احدى را نمىشناسم ، نشنيدند و يك روز خود آقا هم بر منبر درس به محضر همهء آقايان طلاب فرمودند كه :
امر ، راجع به دين اسلام است و حفظ نفوس و اعراض « 1 » مسلمين بايد بشود و حفظ شوكت مذهب جعفرى صلوات اللّه عليه و على آبائه الطاهرين و ابنائه المعصومين و دماء « 2 » بايد بشود و اين معنى جز به مطابقهء با شريعت مطهره نخواهد شد ، و از كشتن هم باك ندارم ؛ چيزى از عمر من باقى نمانده كه از آن خائف باشم و از دين خود دست بردارم .
به گفتهء نويسندهء فوق : « ديگر ، حضرت آقا ساكت بودند و هيچ نمىفرمودند ، تا آنكه » شيخ نورى و يارانش به نشانهء اعتراض به عملكرد جناح تندرو و سكولار مشروطه ، در حضرت عبد العظيم ( ع ) تحصن جستند و سيد نيز از آنان حمايت كرد ، در نتيجه همبستگان جناح ياد شده در نجف مجددا « در مقام اذيت آن وجود مبارك برآمدند و گاهى فى الجمله سوء ادب لسانى از آنها شنيده شد و بعضى از طلاب عرب مسبوق شدند ، كسبهء بازار هم فى الجمله مستحضر شدند و در اين بين هم تلگرافى از طهران رسيد كه مضمون آن شدت ضعف و اضطراب ملاحدهء آنجا بود . اين مفسدين خيلى ناچار شدند و پردهء حيا را بكلّى از خود دور كردند و در صحن بناى هاىوهوى گذاشتند ، شايد بتوانند خاطر آقا را مضطرب نمايند و تلگرافى مطابق اغراض خبيثهء خود بگيرند . عرب و عجم نجف كه از اين معنى مستحضر شدند ، فرداى آن شب در محلّ نماز جماعت ، تمام مردم از كسبه و تجار از عرب و عجم همگى مسلّح بودند ، خدمت حضرت آقا هجوم آوردند ، فرياد مىزدند كه تمام مفسدين نجف را خواهيم كشت .
حضرت آقا و اصحاب ، هرچه آنها را آرامى مىدادند آرام نمىگرفتند . حكومت هم با جميع عساكر درصدد امتثال و اطاعت آنچه امر بفرمايند برآمده جواب هم آن بود كه : به خدا واگذاشتم و غير از خدا كسى را ندارم و نمىخواهم . . . » . « 3 »
تاريخ ، موارد ديگرى را نيز از سماحت و سعهء صدر سيد نسبت به مخالفان ، ثبت كرده است . آيت اللّه حاج سيد محمد شيرازى ( از مراجع عصر اخير ) نقل مىكنند :
در اوايل مشروطه ، وكيل يكى از مراجع عراق به مرحوم آيت اللّه سيد محمد كاظم يزدى ( قدّس سرّه ) بسيار حمله مىكرد . وقتى مرجع مزبور به رحمت ايزدى پيوست و
هامش
( 1 ) . جانها و آبروها و نواميس .
( 2 ) . خونها .
( 3 ) . ر . ك ، رسائل ، اعلاميهها . . . ، تركمان ، ص 307 به بعد . متن نامه قبلا گذشت .