تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
اظهارات استورز در بخشهاى قبل گذشت . راستى را - چه مواضع سيد در برابر مشروطه را بپسنديم و چه نپسنديم - مقاومت شگرف وى بر سر عقيده و تشخيص سياسى - دينى خويش ، به راستى عجيب و در خور تحسين است . . .

* سماحت و سعهء صدر سيد نسبت به مخالفان

اسناد و مدارك تاريخى موجود نشان مىدهد كه مرحوم سيد هرجا و هرگاه كه جزما احساس تكليف شرعى مىنمود اقدام مىكرد و بر روى مواضع خويش نيز مىايستاد و با جوّسازى گروه‌هاى فشار ، و توهينها و تهديدها و آزارهاى مخالفين ، صحنه را خالى نمىكرد ، و درعين‌حال ، نسبت به آنچه كه به شخص او مربوط مىشد ، سعهء صدر و گذشت بسيار نشان مىداد . چنان كه در گرماگرم مشروطهء اوّل ، جمعى از مشروطه‌خواهان تندرو در مقام توهين و تهديد سيد برآمدند و صريحا به درب صحن مولاى متقيان على عليه السّلام ، اعلاميه‌اى چسباندند كه ضمن هتاكى به سيد ، صراحتا در صورت ادامهء راه خويش ، به ترور تهديد مىكرد ( كليشهء اين اعلاميه را در صفحهء بعد مىبينيد ) . پخش اين خبر ، موجب تحريك شديد عواطف و احساسات دينى عشاير شيعه و غيور دجله و فرات « 1 » شد و به ورود مسلّحانه آنان به نجف جهت حفاظت از جان سيد و تعقيب توطئه‌چيان انجاميد . « 2 »
هامش
- النجف ، بخش 1 ) ، ص 252 به بعد . ( 1 ) . همان عشايرى كه ( تحت رهبرى علماى مجاهد شيعه ، از جمله خود سيد ) بار سنگين مبارزهء مسلحانه با استعمار بريتانيا را در جريان جنگ جهانى اول ( 1914 - 1918 ) و ثورهء عشرين ( 1920 ) برعهده داشتند . ( 2 ) . مدرس تبريزى مىنويسد : « در موقع نهضت ملى ايران و تبديل اصول سلطنت ، قتل او تصميم شد ، لكن رؤسا و شيوخ اعراب نجف گرداگرد خانهء او را محاصره كرده و در حفظ و حراست وى اهتمام تمام به كار بردند تا آنكه غائله رفع . . . گرديد » ( ريحانة الادب ، 6 / 392 ) . كسروى نيز در گزارشى از ماجرا - كه البته طبق معمول ، از خصومت و غرض‌ورزى خالى نيست - مىگويد : با پخش شايعهء تهديد سيد كاظم يزدى از سوى مشروطه‌خواهان به ترور ، عشاير شيعهء اطراف كربلا و نجف به نجف آمدند و « هرروز كه سيد براى نماز به صحن مىآمد چند هزار پيروان از ايرانى و تازى در پشت‌سرش به نماز مىايستادند ، درحالىكه در پشت سر آخوند [ خراسانى ] بيش‌از سه تن يافت نمىشد . . . » ( تاريخ مشروطهء ايران ، ص 382 ) .