تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
حكومت عثمانى نيز به حمايت از سيّد برخاست ( در آن زمان هنوز ژون تركها و ماسونها و دونمه‌ها ( جديد الاسلام‌هاى يهودى تبار ) در عثمانى ، سلطان عبد الحميد ثانى را از تخت به زير نكشيده بودند ) . امّا سيد ، در عين پايمردى و استقامت بر سر عقيدهء دينى - سياسى - اجتماعى خويش ، كيفر توطئه‌چينان را به خدا واگذاشت و از انبوه هواداران مسلّح خويش - و نيز حاكم عثمانى - مصرّانه خواست كه از تعقيب اشخاص بازايستند و به هيچ‌كس كارى نداشته باشند . مرحوم دكتر محمد خاور ( قاضى محترم دادگسترى ، و فرزند فرهيختهء آيت اللّه ميرزا على اكبر عراقى ) نقل كرد : زمانى كه عناصر تندرو مشروطه در عراق مىخواستند مرحوم سيد را ترور كنند ، از سوى برخى از عشاير اطراف نجف به سيد مراجعاتى شد كه مسلحانه وارد نجف شده و حساب مخالفان را كف دستشان بگذارند . سيد اجازه نداد . اصرار كردند ، باز نپذيرفت . گفتند : اجازه بدهيد شما را همراهى كرده و حافظ جانتان باشيم ، اين را نيز رخصت نداد . گفتند دست‌كم اجازه بدهيد اطراف شهر را گرفته و رفت‌وآمدها را كنترل كنيم . آن را نيز نپذيرفت و فرمود : من ، حساب آنان را به خداوند واگذارده‌ام ؛ برويد . مرحوم دكتر خاور توضيح داد كه با ورود اين افراد ، و تحت پوشش مخالفت با دشمنان سيد ، طبعا راه براى برخى تسويه حسابهاى شخصى و گروهى نيز باز مىشد و اين امر هرگز به سود اسلام و مسلمين نبود . لذا آن گروه هربهانهء موجّهى پيش آوردند ، سيد زير بار نرفت و اجازه نداد ! شيخ عبد الحسين يزدى ، دستيار سيد در نجف ، در نامه‌اى به تاريخ 1 جمادى الثانى 1325 به سيد احمد ( فرزند سيد در تهران ) نوشت ، ضمن شرح تهديد مشروطه‌خواهان تندرو به سيد ، و ايجاد غوغاى عام بر ضدّ آنان در ميان مردم و عشاير آن سامان ، مىنويسد : اهل نجف از عرب و عجم كه اين معنى را ديدند ، از بطلان اين امر و اغراض مفسدين ، مطلع شدند ، به كلمهء واحده آنها را لعن كردند و اين معنى ، موجب آن شد متديّنين و مقدّسين و علماء و اهل علم ، متمكن از بدگويى و انكار اين امر مشئوم شدند و به حمد اللّه اهل حق ، قوّتى گرفتند و لا ينقطع « 1 » شيوخ اعراب و علماء ايشان ، از حضرت آقا و اصحاب ايشان سؤال از مرتكبين اين امر شنيع مىنمودند كه آنها را به مجازات خود برسانند و تلف كنند ؛ از خود حضرت آقا ، جوابى به غير آنكه : به خدا واگذاشتم و
هامش
( 1 ) . پيوسته .