مشروطه ، با گذشت زمان ، « آخوند خراسانى و همكارانش پايگاه مردمى خود را بتدريج از دست » داده « و برعكس سيد كاظم يزدى و پيروان وى روزبهروز بر نيرو و نفوذ خويش » مىافزودند . « 1 » مآخذ تاريخى ، از بدگويى بسيارى از مردم نسبت به آخوند خراسانى در اواخر دوران موسوم به استبداد صغير سخن مىگويند . « 2 »
سخن را با گواهى سه تن از شاهدان عينى حوادث آن زمان به پايان مىبريم .
1 . صاحب « احسن الوديعة » ، با اشاره به رويداد مشروطيت ، و پيامدهاى سوء آن در تاريخ ، از تلاش جناح سكولار مشروطه براى استفاده از علماى نجف ( منجمله ، سيد صاحب عروه ) براى پيشبرد اهداف ضد اسلامى خويش سخن مىگويد و مىنويسد :
شياطين روزگار به سراغ سيد صاحب عروه آمدند تا او را در حزب عاطل خويش - كه كلمهء حق را مستمسك اهداف باطل خويش قرار داده و مايهء غفلت جمعى از معاصران سيد شده بودند - وارد سازند . ولى سيد بزرگوار كه احوال حزب مشروطه را از بعضى از اهالى موثّق شهرهاى ايران سرّا استفسار كرده و آنان حقيقت امر را براى وى نوشته بودند ، داخل حزب مزبور نشد و از همكارى با آنان پرهيز جست . پس نگران و هراسان از تعرّض آنان در خانهء نشست و آنان قصد قتل وى كردند ولى رؤسا و شيوخ عرب نجف كه اهل غيرت و حميّت و ديانت و جوانمردى بودند گرد وى را گرفته و مانع سوء قصد مخالفين شدند . و من مىپندارم كه اگر سيد در تهران بود [ هنگام فتح تهران و سلطهء مشروطهخواهان سكولار بر آن ديار ] بر او همان مىرفت كه بر شيخ فضل اللّه نورى رفت ، و كاش جمعى از اهالى نجف كه حافظ جان سيد در برابر تروريستها شدند در تهران مىبودند و جلو جنايت قتل شيخ را مىگرفتند .
( سيد از ترور و قتل به سلامت جست ) اما اندوهها و ناراحتيها ، و ( غصهء ) مرگ فرزندان و برادران ، و كثرت دشمنان و كمبود ياران ، او را كشت و بعدها حقايق براى ديگران آشكار شده و به ندامت افتادند ، كه البته دير بود . . . و بعضى از ثقات براى ما نقل كردند كه سيد شهيد سيد عبد اللّه بهبهانى ، كه يكى از اركان جنبش مشروطيت بود ، در تهران بالاى منبر رفته و با بانگ بلند براى جمعيتى انبوه از مردم سخنانى گفت كه مضمون آن چنين بود : هان اى مردم ، زمانى كه ما اين امر ( مشروطه ) را بررسى كرديم ديديم كه روند آن چيزى غير از آن است كه ما ( در صدر نهضت ) خواستار آن بوديم .
هامش
( 1 ) . تشيع و مشروطيت ، 237 - 238 .
( 2 ) . قزوين در انقلاب مشروطيت ، صص 325 - 326 .