آنها : مراجع مشروطهخواه نجف ) صف خويش را هنوز - چنان كه بايد - از جناح سكولار جدا نساخته بود و بعضا حمايتگر آنان محسوب مىگشت ( يا بهتر بگوييم امكان پنهان شدن « دين ستيزان » را در پشت برخى از « دين باوران » فراهم مىساخت ) ، خواهناخواه پاى امثال آخوند خراسانى نيز به درگيرى سيد و شيخ نورى با تقى زادهها كشيده يا كشانده مىشد و حتى ( با تبليغات كاذب و جوسازىهاى دروغين جناح سكولار ) موضوع درگيرى سيد و نورى با آن جناح ، به صورت درگيرى آن دو با آخوند خراسانى و سيدين ، « نقاشى » و « بدلسازى » مىشد ! - چنان كه بازتاب اين امر را بهگونههاى مختلف ( مثلا طرح حسادت و رقابت شيخ فضل اللّه نورى نسبت به سيدين طباطبايى و بهبهانى ، و صاحب عروه نسبت به آخوند ! ) در تواريخ مشروطه مشاهده مىكنيم ، و اين در حالى است كه انزواى طباطبايى و ترور بهبهانى و مرگ مشكوك آخوند خراسانى در مشروطهء دوم دقيقا به دست همان عناصرى ( تقىزاده و يارانش ) صورت گرفت كه در طول مشروطهء اول و استبداد صغير ، از هيچگونه توهين و تهديد نسبت به شيخ نورى و صاحب عروه دريغ نكردند و نهايتا نيز پيكر شيخ را در آغاز مشروطهء دوم بر دار كرده و در مقام نابودى صاحب عروه در عراق برآمدند ( كه البته خداوند جان سيد را حفظ كرد ) ! آنوقت ، در تبليغات سياسى مشروطهخواهان تندرو در عصر مشروطه ( و به تبع اين امر در تواريخ مشروطه ) با سرپوش نهاده شدن بر « تضاد بنيادين فكرى و سياسى » تقىزاده و همفكران سكولارش با آخوند خراسانى ، اختلاف مشرب و سليقهء صاحب عروه و شيخ نورى با آخوند ، « تضاد عمده و اصلى » ! مىشود و همهچيز به پاى علما نوشته مىشود !
حكايات زير مربوط به همين مرحلهء بسيار حساس از حيات سياسى سيد در عصر مشروطيت ، و در دوران اوجگيرى اختلافات ميان « اسلامگرايان » با « مادّىگرايان غربزده » و « فرقههاى ضالّهء » همسو بلكه همبسته با آنان است :
1 . مرحوم حاج سيد عبد العزيز طباطبايى ( حفيد صاحب عروه ) اظهار داشتند : اين مطلب به تواتر از مرحوم سيد نقل شده كه در صدر مشروطه ، در تحذير از آثار و تبعات سوء مشروطيت مكرر مىگفتهاند : اينها مىخواهند چادر از سر زنهايتان بردارند ، كلاه سرتان بگذارند و چه و چه بكنند . . .
هامش
- آنها در دستگاه سيدين طباطبايى و بهبهانى و حتى بيوت مراجع مشروطهخواه نجف ، و عدم ارتباط و تعامل و تفاهم كافى بين مشروعهخواهان و مشروطهخواهان متشرع ، و . . .