روزى پدرم ( آقا شيخ سليمان ) رحمة اللّه عليه از پدرش ، مرحوم آقا ميرزا يوسف آقا مجتهد اردبيلى ، روايت كردند كه در اوايل انقلاب مشروطيت كه هنوز دامنهء اختلافات ميان دو مرجع بزرگ عالم تشيع چندان مهم نبوده و سوء تفاهماتى وجود داشت ، تصميم گرفتيم واسطه شده و نقار خاطرشان را زدوده سازيم . از سيد صاحب عروه اجازه خواستيم تا شرفياب شده مطالب خود را معروض داشته ، نظريات ايشان را استماع نموده و به اطلاع آخوند برسانيم . فرموده بودند : بيشاز دو نفر نبايد بيايند و دو نفر را خودشان تعيين فرموده بودند : از فارسها ، آقا ضياء عراقى . از تركها ، من عاصى ( يعنى آقا ميرزا يوسف اردبيلى ) . و وقت هم معيّن فرموده بودند .
در ساعت موعود ، به اتفاق آقا ضياء ، جهت شرفيابى با يك دنيا اميد عازم منزل ايشان شديم . وقتى به نزديكىهاى خانه رسيديم بر خلاف انتظار ديديم كه سراسر كوچه و حياط بيرونى ايشان انباشته از جمعيت مشروطهطلبان است . وارد خانه شديم ، آقاى آسيد على ، فرزند سيد ، ما را به طبقهء دوم ساختمان ( اطاق بالاخانه ) راهنمايى كردند . تازه جابهجا شده بوديم كه سيد وارد شد و شروع به احوالپرسى از ما كرد . در اين موقع ، هياهوى جمعيت كه بعضى از روحانيان تندرو مشروطهخواه در جلوشان بودند از پايين برخاست و نظر سيد را جلب نمود . آقا سيد على را احضار نموده فرمودند :
چه خبر است ، چه مىخواهند ؟ ! معروض داشتند : مشروطهخواهان هستند كه مىگويند ما اينان را قبول نداريم و مىخواهيم شرفياب حضور شويم و خود صحبت كنيم . فرمودند : مگر از اول قرار نبود كه فقط دو نفر آقايان تشريف بياورند ، ديگر اينها چه مىگويند ؟ !
آقا ضياء عراقى معروض داشتند : ما اطلاعى نداريم ؛ خودشان آمدهاند . عصبانى شدند فرمودند :
من نمىگويم مشروطه نباشد ؛ من مىگويم با اين اشخاص ، مشروطه نمىشود !
بلند شدند و عذرخواهى نموده با ما خداحافظى كرده تشريف بردند . ما برگشتيم و جريان را به عرض آخوند رسانيديم .
از پيشنويس گزارشى كه به خط منشى سيد پيرامون درگيريهاى سيد با مخالفان سياسى وى در نجف در دست است ، برمىآيد كه سيد ، در دوران تحصن شيخ فضل اللّه نورى و يارانش : آخوند ملا محمد آملى و . . . ( بر ضد مشروطهخواهان تندرو و سكولار ) در حضرت عبد العظيم الحسنى عليه السّلام ، به « سكوت و مماشات ممتدّ » خويش با جناح آشوبگر و دينستيز مشروطه پايان داده و گام به عرصهء مخالفت آشكار و فزاينده
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 392
مساهمون: على ابو الحسنى ( منذر )
ص٣٩٢