اينچنين چاره انديشيد كه براى پيشبرد موفّق سناريوى استحاله و براندازى نرم ، اولا در آغاز كار ، از شعارهاى جذاب و فريبنده و درعينحال كشدار و متشابه مثل « آزادى » و « مساوات » ( بدون ارائهء تفسيرى دقيق ، روشن و شفّاف از آنها ) استفاده كند و پردهبردارى از آمال و مقاصد سوء اصلى خويش را ، تا زمان دستيابى كامل به مسند قدرت ، و امكان قلعوقمع قاهرانهء مخالفان ، به تأخير افكند . ثانيا تا مىشود به اختلاف فزاينده ميان روحانيت ( اين پاسداران هويّت اصيل ملى و اسلامى ) دامن زند و با « بزرگنمايى » تفاوتهاى جارى ( علمى و سليقگى ) بين علما و تفسير و تبديل آنها به كشمكشهاى سياسى كور ، به كوبيدن بخش بيدار و توطئهشناس روحانيت در پس نقاب حمايت صورى و تاكتيكى از بخش ديگر اين صنف بپردازد و با اين كار ، درواقع با يك تير چند نشان بزند : هم نيروى روحانيت را ( به مثابهء « دژ مقاومت ملى » در برابر استعمار ، استبداد و غربزدگى ) تضعيف و رو به تحليل ببرد و توان رهبرى و كنترل جنبش را از كف علماى امت بيرون كند ، و هم امكان « استفادهء ابزارى » و مزوّرانه از روحانيت را براى پيشبرد اهداف ضد اسلامى خويش ( و حتى خنثىكردن خطر خود روحانيت براى جناح سكولار ) فراهم سازد .
اينجا بود كه جناح سكولار ، تنها به تبليغ و تحميل ديدگاههاى خود اكتفا نكرد ( و حتى سكوت و بىطرفى مراجع بيدار و متنفذ دينى را نيز به مصلحت خويش نديد ) بلكه با جوّسازى و هياهو و حتى تهديد علما به ترور ، در مقام گرفتن امضا براى مشروع جلوه دادن آراء و اهداف خود ( تحت عنوان « مشروطه » و « مجلس » و « ضديت با استبداد » و « دفاع از آزادى » ) برآمد و در اين ميان ، ضمن حمله به مبانى اعتقادى و سنن و احكام و شعائر مذهبى تشيع ، دو فقيه بيدار ، استوار و پرنفوذ ايران و عراق : شيخ فضل اللّه نورى و سيد محمد كاظم يزدى ، را آماج فشار شديد و خشونت فزاينده قرار داد .
در اين مرحله ، صاحب عروه ( همچون شيخ نورى ) ناگزير از حالت « بىطرفى » نسبت به اوضاع و احوال جارى خارج شد و در برابر حملات اسلامشكنانهء جناح سكولار ، موضع مخالف گرفت و همزمان با تشديد كنشها و واكنشهاى آن جناح ، اين مخالفت را آشكارتر ساخت .
مع الاسف ، از آنجا كه به دلايل گوناگون « 1 » ، جناح مشروطهخواه متشرع ( و در رأس
هامش
( 1 ) . همچون : رو نشدن دست تقىزاده و يارانش در آن برهه براى علماى حامى مشروطه ، و نفوذ پنهان و آشكار