عبد الحسين آواره نيز ، به رغم سعيى كه در توجيه و رتوش ماجرا به نفع بهائيان دارد ، اعتراف مىكند كه : پيشدرآمد غوغاى بابى ستيزى سال 1321 ق در يزد ( و اصفهان ) ، سفر تبليغى چند تن از عناصر برجستهء بهائى و به اصطلاح ايادى امر اللّه ( به دستور عبد البهاء ) در سال 1320 به آن دو منطقه بود كه بويژه در يزد ، از حمايت ظاهرى حاكم شهر ( جلال الدوله ) برخوردار بود : « در سنهء ( 1320 ) امرى صادر شد از حضرت عبد البهاء كه اگر مبلغين ديگر ممكن نيست به اطراف مسافرت كنند خوب است ايادى امر اللّه بنفسهم [ شخصا ] حركت نمايند . اين بود كه از طرفى حاجى ميرزا محمد تقى ابهرى به جانب يزد و كرمان حركت كرد و آقا ميرزا حسن اديب [ طالقانى ] هم بعد از چندى به اصفهان رهسپار شد . . . اما در يزد اين رويّه خيلى علنى و جسورانه شروع شد ، به سبب آنكه جلال الدوله ظاهرا با حضرات همراهى داشت . . . » . « 1 » او مىافزايد :
« . . . بالجمله تخم ضوضائى كه در ماه ربيع الاول [ 1321 ق ] بارش به ظهور رسيد در وقت اقامت ابن ابهر در يزد افشانده شد ، خصوصا كه قبل از او هم به دو سه ماه فاضل فروغى به يزد رفته بود و آن آتشفشانىها كه مخصوص خود او است در آن حدود انجام داده بود . خلاصه بتدريج مادهء يزديها براى يك بلواى بزرگ آماده شده درپى وقت مساعد بودند . . . » . « 2 »
به هرروى ، در اواخر حكومت امين السلطان ، سوء سياست جلال الدوله ، بويژه تبانى وى با سران فرقهء ضالّهء بهائيت ، احساسات مردم متدين و غيور يزد را به شدت عليه جلال الدوله و بهائيان برانگيخت و تحرّكات و تظاهرات جسورانهء مبلّغان اين فرقه ( كه از حمايت جلال الدوله برخوردار بودند ) بر ضدّ عقايد و باورهاى اسلامى مردم ، غائلهء عامّى را در منطقهء يزد دامن زد كه نهايتا به كشتار جمعى از اعضاى فرقه انجاميد .
بايد توجه داشت كه : يزد از جملهء مناطقى بود كه بابيّه در شورش گستردهء خويش به روزگار ميرزا تقى خان اميركبير ، آنجا را نيز شديدا به آشوب كشيده بودند و حاكم وقت يزد به كمك عالمان شهر ، با دشوارى آن آشوب را فرونشانده بود . « 3 » ازاينرو ، هم بهائيان نسبت به آن ديار بىطمع نبودند و هم مردم ديندار شهر ( به اصطلاح ) حكم « مارگزيده » را داشتند و نگرانىشان از گزيده شدن مجدد توسط فرقهء ضاله ، زمينهء
هامش
( 1 ) . الكواكب الدرية ، 1 / 102 .
( 2 ) . همان : 1 / 103 .
( 3 ) . ر . ك ، انشعاب در بهائيت ، اسماعيل رائين ، ص 37 به بعد .