است كه عباس افندى ، پيشواى بهائيت ، او را « خانبهائى » مىناميد . وى كه در دستگاه جلال الدوله در يزد به خدمات نظامى مشغول بوده است ، با اشاره به نخستين دورهء حكومت جلال الدوله در يزد ( سال 1307 ق به بعد ) مىگويد : « اهالى يزد از شنيدن اسم جلال الدوله متوحش و مضطرب مىشدند ، زيرا با اندك اتهام يا بهانهاى سياستهاى بسيار شديد عمل مىنمود . اغلب دست يا پا يا سر مىبريد » . « 1 » و در ادامه تلويحا اعتراف مىكند كه جلال الدوله از « توهين [ به ] علما ، بسيار خوشش » مىآمد . « 2 » عبد الحسين آواره ( مبلغ و نويسندهء مشهور بهائى كه بعدا از آن مسلك برگشت ) در الكواكب الدرية با اشاره به حكومت جلال الدوله بر يزد در 1307 مىنويسد : « در آن حكومت كه اولين حكومت او بود و سنش از بيست تجاوز نمىكرد بسيار بىرويّه حركت كرد . . . تمام طبقات مردم از حالات جوانى او به ستوه آمده پيوسته در فشار بودند . . . » . « 3 » شوقىافندى ( جانشين عباس افندى ) نيز در كتاب قرن بديع مىنويسد : جلال الدوله « بىنهايت سنگدل و قسّى القلب بود » . « 4 »
سازش جلال الدوله با سران فرقه ، طبعا بهائيان را گستاخ ساخته و موجب بروز اظهارات تند و جنجالانگيز آنان بر ضدّ اسلام و مسلمانان مىگرديد . آيت اللّه شيخ محمد حسن يزدى در نامهاى كه در كوران درگيرى مسلمانان و اعضاى فرقه ( 1321 ق ) به صاحب عروه مىنويسد خاطرنشان مىسازد كه : « طغيان طايفهء بابيه به حدى رسيده بود كه مسلمانان را يهودى محمدى ( ص ) مىناميدند و مىگفتند همين روزها مثل يهوديها وصله به سينهء شماها خواهيم گذارد و جواب سلام مسلم را به صيغهء عليك مىگفتند و جهارا [ به نحو آشكار ] ابلاغ و اظهار دعوت [ به مسلك خويش ] مىنمودند . . . » .
مغازلات جلال الدوله با سران بهائيت در محيط محدود يزد ، مطلبى نبود كه از اطلاع مردم متدين و حساس آن شهر ( بويژه علماى آن سامان ) دور بماند و واكنشى در پى نداشته باشد . خصوصا اينكه ، همزمان با اين رويداد ، تحركات وسيعى نيز در منطقهء اصفهان توسط سران و مبلغان فرقه صورت گرفته و حساسيت شديد مردم و روحانيت
هامش
( 1 ) . مجلهء بهائى « آهنگ بديع » ، ارگان جوانان بهائى ايران ، سال 1350 ش ، ش 12 ، ص 382 .
( 2 ) . همان : ص 383 .
( 3 ) . الكواكب الدرية ، 1 / 504 .
( 4 ) . قرن بديع ، شوقىافندى ، 2 / 346 .