مشروطيت و سالهاى پيش از آن در پايتخت مىزيست ) در آستانهء ازدواج خويش با دختر صدر راونجى طى نامهاى به پدر ( مورخ حدود ذى حجهء 1317 ق ) مىنويسد :
اميد از الطاف و فيض عامّ وجود مبارك آنكه ، گاهگاهى به تعليقهاى مشتمله بر مواعظ و نصايح مشفقانه سرافرازم داريد . چقدر آرزو دارم كه نصيحتنامه [ اى ] نظير آن نصيحتنامه كه به جهت اخوى ، آسيد حسن ، سابقا نوشته بوديد مرقوم فرماييد و هر هفته ارسال داريد كه از روى آن عمل كنم . اميد است دريغ نفرماييد .
همو سالها پس از آن تاريخ ، در نامهء 19 محرم 1324 به پدر مىنويسد : « اميدوارم از توجهات قلبيهء حضرت عالى ، آنى از وظيفهء خود كه اشتغال به امر تحصيل و نشر احكام و مسائل باشد غفلت نداشته باشيم و هرچند از درك فيض حضور محروم ماندهايم ولى از حدود وظايف خود هم خارج نشدهايم . . . » .
همين توجه و تذكر را از سيد عينا درمورد فرزند ديگرش : آقا سيد على طباطبايى نيز ( كه چندى پيش از مشروطيت در تهران مىزيست ) مشاهده مىكنيم . آنجا كه در نامه به آيت اللّه آقا سيد ريحان اللّه كشفى بروجردى ( عالم برجستهء تهران در عصر قاجار و مشروطه ) مورخ 5 جمادى الثانى 1324 ق مىنويسد : « . . . قرّة العين صفى ، آقاى آقا سيد على « 1 » حفظه اللّه تعالى كه الحق مجموعه [ اى ] از مكارم و مفاخر مىباشد ، زياده بر اين مناسب نمىدانم كه ملكات و استعداداتى كه به زحمت تحصيل و تكميل نموده ، در غير مواقع صرف نمايد . ان شاء اللّه تعالى بذل عنايتى در حركت ايشان بفرماييد . . . » . « 2 »
بهر روى ، سيد در تعليم و تربيت فرزندان خويش اهتمامى ويژه داشت ، و آنگاه يكى از توصيههاى اكيد وى به آنان ( كه در پايتخت مىزيستند و راه براى ارتباط آنان با شاه و وزير باز بود ) همواره اين بود كه از اختلاط و آميزش با دولتيان بپرهيزند . سفارش اكيد وى به ايشان ، معاشرت با صالحان و پرهيز از آميزش با اهل دنيا و ديوانيان بود . اين معنا را به وضوح از نامهاى كه فرزند سيد ( سيد احمد ) پس از فوت مرحوم حاجى ( ميرزا حسين تهرانى متوفى شوال 1326 ق ) از تهران به پدر مىنويسد ، درمىيابيم . آنجا كه در پاسخ به نامهء شكايتآميز پدر از اخبارى كه راجع به فرزندانش به دست وى رسيده بود ، خاطرنشان مىسازد :
هامش
( 1 ) . فرزند مرحوم سيد ، كه ظاهرا آن روزها بيمار ، و در تهران بوده است .
( 2 ) . متن نامهء سيد به مرحوم كشفى در فصلهاى بعد آمده است .