ينجيه ) نقل كردند كه مىگفت : پس از فوت ميرزاى شيرازى اول ، اوايل امر ، بر مرجعيت جدّ ما آقا سيد اسماعيل صدر اتفاق شد و مرحوم سيد هم وقتى كه از وى راجع به اعلم سؤال مىكردند مىگفت : لا اتعدّى آسيد اسماعيل صدر . اما چندى بعد اين وضع تغيير كرد . خود آسيد اسماعيل صدر مىفرمود : پهلوان يزدى و پهلوان خراسانى كه باهم كشتى گرفتند ( ظاهرا مقصود ، نزاع آخوند و سيد بر سر مشروطه است كه هردو را مشغول كرده بود ) ما را زمين زدند !
* گواهى مخالفان
نفوذ وسيع و بلامنازع سيد در سالهاى آخر عمر ، حتى مورد اعتراف دشمنان وى قرار دارد . مورخان مشروطه - كه نوعا در جرگهء مخالفان سيد قرار دارند - عموما با تعابير گوناگون ( و بعضا حتى خصمانه ) به نفوذ گستردهء سيد در جامعهء تشيع اعتراف دارند .
تقىزاده ( رهبر مشروطهخواهان سكولار ) ضمن اشاره به تقابل سياسى ميان صاحب عروه و مراجع ثلاثهء مشروطهخواه نجف ( بر سر مشروطيت ) مىنويسد : « اين هم خيلى مقلّد داشت » . « 1 » احمد كسروى ( دشمن سرسخت روحانيت ) خاطرنشان مىسازد :
سيد يزدى در ردهء آخوند خراسانى و حاج شيخ [ عبد اللّه ] مازندرانى شمرده مىشدى و گروهى انبوه از ايرانيان ، از « مقلّدان » او مىبودند .
داستان « تقليد » را نوشتهايم . اندكى پيش از مشروطه مجتهدان ديگرى كه مىبودند ، از شيخ [ محمد حسن ] ممقانى و فاضل شربيانى ، در گذشته و اين سه تن جاى آنان را گرفته بودند كه انبوه ايرانيان « تقليد » به آنان مىداشتند . بلكه پس از زمان مشروطه چون آخوند و حاجى شيخ ، پرواى خشكه دينداران ننموده به هوادارى از مشروطه برخاسته بودند ، كسان بسيارى از پيروان آنان نيز برگشته از سيد يزدى پيروى مىنمودند . ازاينرو خواهندگان او بسيار فراوان مىبودند . « 2 »
مهدى ملكزاده ، ديگر نويسندهء سكولار تاريخ مشروطه ، سيد را « يكى از اعلم روحانيون نجف » شمرده « 3 » و با اشاره به ايشان مىنويسد :
هامش
( 1 ) . زندگى طوفانى ، ص 325 .
( 2 ) . ر . ك ، تاريخ مشروطهء ايران ، صص 496 - 498 . وى ، همچنين ، مىنويسد : « سيد كاظم . . . در فريفتن مردم و شوراندن عاميان استاد مىبود . . . » ! ( همان : ص 382 و نيز ر . ك ، ص 294 ) .
( 3 ) . تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، 3 / 478 .