تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
آقا سيد احمد طباطبايى ( فرزند صاحب عروه ) كه در سالهاى نخست مشروطيت در تهران مىزيست ، در نامهء خود به پدر ( مورخ حدود ربيع الثانى 1325 ق ) از درگيرى علما و متدينين با عناصر غربزده بر سر درج اصلاحات اسلامى در متمم قانون اساسى سخن مىگويد و ضمن پيشنهاد اقدام دسته‌جمعى مراجع نجف براى تدوين و تصويب قانونى كاملا منطبق با موازين شرع ، مىنويسد : « اجمالا عرض مىكنم ترويجى [ كه ] در اين ازمنه ، من و حاجى ميرزا ابو تراب [ شهيدىقزوينى ] و بعضى از مقدسين ديگر ، از شرع كرديم احدى نكرده ، تا به حمد اللّه كار به اينجا كشيده كه حال نصف اهل تهران كه متدين باشند در انجام اين امر همراه شده‌اند . . . » . در نامهء بعدى ، مورخ 1 جمادى الاول 1325 ، مىنويسد : « هرچند شرح مطالب را آقاى حاجى ميرزا ابو تراب [ شهيدىقزوينى ] به توسط آقاى اخوى عرض نموده‌اند ، فدوى هم به همين مختصر اقتصار مىكنم . اجمالا حالا كم‌كمك حسن وضع و رفتار حضرت عالى بر قاطبهء مردم دارد واضح مىشود . آن تلگرافى كه در جواب تلگراف تبريزىها چندى قبل مخابره فرموده بوديد نسخهء آن نزد حاجى ميرزا حسن آقا [ مجتهد تبريزى ] « 1 » بود ، در اين ايام كه قدرى تقيه بر طرف و مفاسد مجلس علنى شد كه اجمال آن را به توسط آقاى اخوى عرض كرده‌ام ، مقدسين و متدينين به صدا درآمده يعنى به تحريك و دادوفريادهاى من و آقاى حاجى ميرزا ابو تراب و به حمد اللّه حال قدرى كار صورت گرفته ، حاجى شيخ فضل اللّه كلمهء حق را كه " مطابقهء مجلس با شرع بايد باشد " گرفته و عقب دارد . ان شاء اللّه اميد است كار ديگر از پيش برود » . نيز همو در نامه به پدر ، مورخ حدود اواخر شوال 1326 ق ، خاطرنشان مىسازد كه : « حاجى ميرزا ابو تراب چندى است به قزوين رفته‌اند و على الظاهر خيال توقف آنجا را دارند ، چون مردم خيلى اقبال به ايشان نموده‌اند و ماندن ايشان هم در قزوين خوب است . مراتب ديانت و متانت و تقوى و عالميت ايشان بر خود حضرت عالى مكشوف و غير مستور است . درجهء فدويّت و جان‌فشانى ايشان هم در مقام حضرت عالى ، به اعلى درجه است كه شايد تا يك درجه بر خود حضرت عالى هم معلوم باشد . لذا بايد ترويج از ايشان در قزوين بشود تا كاملا از عهدهء خدمت به شرع انور برآيند . لازم [ است ]
هامش
( 1 ) . وى در صدر مشروطه ، از سوى مشروطه‌خواهان تندرو و سكولار تبريز به تهران تبعيد گرديد و مراجع بزرگ نجف ، از جمله مرحوم آخوند خراسانى و صاحب عروه به اين امر شديدا اعتراض كردند .