مسلمين بگذارد و از چگونگى حلّ مشكلات آنان نيز باخبر سازد . « 1 » عين همين توصيه را صاحب عروه ، در همان تاريخ ، به حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى نيز دارد ( پيرامون اين مطلب ، در آينده ، بخش مربوط به نقش سيد در جنبش عدالتخانه و مشروطه ، سخن خواهيم گفت ) .
بدينگونه ، سيد از طريق رايزنى با شاگردان برجستهاش در كشور پيرامون مسائل اجتماعى - سياسى مهمّ زمانه ، و درخواست ارسال اخبار وقايع سياسى پايتخت و اظهار نظر دربارهء آنها به نجف ، آنان را عملا بهسمت توجه و انديشه پيرامون اينگونه امور نيز سوق داده و وسعتنظر و عمل مىبخشيد . پيرو همين توصيه بود كه حاجى ميرزا ابو تراب و حاج شيخ روح اللّه قزوينى ، در كوران درگيريها و كشاكشهاى مشروطهء اول به نجفاشرف آمدند تا ضمن ديدار و گفتگوى مستقيم با آخوند خراسانى و صاحب عروه پيرامون اوضاع و جريانات صدر مشروطيت ، مراجع نجف ( مخصوصا آخوند را كه به حمايت از مشروطيت برخاسته بود ) در جريان حاقّ مسائل و مشكلات وقت ايران قرار دهند و آنان را به دقت بيشتر در مواضع سياسى خويش ترغيب كنند . هرچند كه مع الاسف ، فرصت گفتگوى خصوصى - و دور از چشم اغيار - با آخوند را نيافتند و مسائلى پيشآمد كه در فصل مخصوص به حاجى ميرزا ابو تراب ، مفصلا پيرامون آن سخن گفتهايم .
همينگونه اهتمام به امور سياسى را در حاج سيد على مجتهدكرمانى ( سابق الذكر ) نيز مىبينيم . وى هرچند در جنبش مشروطيت ، به تبعيت از استادش صاحب عروه ، موضع موافق اتخاذ نكرد ، اما در غوغاى جنگ جهانى اول ، همسو با صاحب عروه ، گام در ميدان پيكار با متفقين نهاد . فرزند وى : آقا سيد عبد الحسين آيت اللهى موسوى مىنويسد : « در جنگ بينالملل اول ، كميتهاى در كرمان عليه عمّال انگليس به نام كميتهء انقلاب از افسران پادگان ژاندارمرى كرمان و عدهاى آزادىخواه تشكيل گرديد . پدرم از اين كميته پشتيبانى نمود و به فتواى او تأسيسات انگليسىها در كرمان تعطيل شد و انگليسىهاى مقيم كرمان از شهر اخراج گرديدند . ژنرال سايكس در تاريخ ايران ( ترجمهء سيد محمد تقى فخر داعى ، جلد دوم ، چاپ دوم ، ص 685 ) ضمن وقايع سال 1915 اين
هامش
( 1 ) . متن كامل نامهء صاحب عروه در آينده خواهد آمد .