تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 6156

مساهمون:

ص٦١٥٦
روايت هشام بن سالم است كه مىگويد : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : أتزوج المرأة مرّة مبهمة ؟ قال : فقال : ذلك اشد عليك ، ترثها و ترثك و لا يجوز لك ان تطلقها الا على طهر و شاهدين ، قلت : اصلحك الله ، فكيف أتزوجها ؟ قال : اياما معدودة بشىء معلوم ، مقدار ما تراضيتم به . لكن اين روايت هم با توجه به اينكه گفته شد كه لفظ متعه نسبت به انقطاعى بودن لابشرط است لذا در اينجا هم ، سائل از اين سؤال مىكند كه اگر در عقد متعه بگويم كه متعه مىكنم تو را براى يك بار تمتع از تو ، بدون تعيين زمان ، آيا اين عبارت براى متعه شدن و جريان احكام آن كفايت مىكند ؟ حضرت در جواب مىفرمايد ؛ خير ، حتما بايد ايام محدود و مهر معينى قرار داده شود ، تا اينكه ارث و نفقه و نياز به طلاق پيش نيايد . بنابراين ؛ در اينجا هم سؤال از اين نيست كه عقد متعه‌اى را به صورت منقطع انجام داده باشند و به صرف ذكر نكردن أجل ، تبديل به دائم شده باشد ، كه مورد ادعاى مستدلين به آن است و به عبارت ديگر ؛ حضرت كانّ مىگويد كه در اين عقد ، فقط تمتع از زن محدود و مشروط به يك بار شده است ، و اما ساير حدود عقد دائم از بين رفته است و لذا همان احكام بار مىشود .

استدلال مجلسى اول به روايات لزوم ذكر شروط بعد از نكاح

مجلسى اول در روضة المتقين ، به اين روايات براى حكم به دوام عقد در مورد بحث ، كه أجل در عقد ذكر نشده است ، استدلال نموده است ، كه آن روايات عبارتند از : 1 - روايت سليمان بن سالم از عبد الله بن بكير كه قال أبو عبد الله عليه السلام : اذا اشترطت على المرأة شروط المتعة ، فرضيت به و اوجبت التزويج فاردد عليها شرطك الاول ، بعد النكاح ، فان اجازته فقد جاز و ان لم تجزه فلا يجوز عليها ما كان من شرط قبل النكاح « 1 » . 2 - روايت موثقه ابن بكير قال قال أبو عبد الله عليه السلام : ما كان من شرط قبل النكاح ، هدمه
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعة ، باب 20 از ابواب متعه ، حديث 1 ، ج 14 ، ص 469 .