روايت ششم : أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن أبى عمير [ در بعضى نقلها عن ابراهيم بن أبى عمير آمده ، لكن به نظر مىرسد ابراهيم بايد زائد باشد ] عن ابراهيم بن عبد الحميد قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن القابلة تقبل الرجل أله أن يتزوجها فقال : ان كانت قبلته المرّة و المرّتين و الثلاثة فلا بأس و ان كانت قبلته و ربّته و كفلته فانى أنهى نفسى عنها و ولدى [ مراد از « قبلته » تقبيل به معناى بوسيدن نيست ، بلكه به قرينه مقابله با قبلته و ربّته و كفلته ، مرتبهاى ضعيف از مراتب تربيت است ، پس اين تعبير تعبيرى مجازى از مرتبهاى از تربيت است ] و فى خبر آخر و صديقى [ علاوه بر اينكه خودم و فرزندانم را منع مىكنم دوست خودم را نيز منع مىكنم . اين روايت ، مختص به قابله است و مشتمل بر بنت القابله نيست . ]
روايت هفتم : قرب الاسناد : محمد بن الحسين بن أبى الخطاب قال : أخبرنا أحمد بن محمد بن أبى نصر قال : سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام عن المرأة تقبلها القابلة فتلد الغلام يحل للغلام أن يتزوج قابلة أمّه ؟ [ كلمه قابله در روايات مانند اين تعبير است كه الان مىگوييم : اين زن ماماى فلانى است . چه قابله به خود بچه و چه به مادر بچه اضافه شود . منظور قابلهاى است كه براى اين مادر و بچه آمده و بچه را به دنيا آورده است .
در اين نقل قابله به مادر اضافه شده و در نقل ديگر كه در تهذيبين آمده ، قابله به فرزند اضافه شده است . معمولًا قابله به فرزند اضافه مىشود ] قال : سبحان الله ! و ما يحرم عليه من ذلك .
نكته كتاب شناختى : « در مورد كتاب قرب الاسناد قبلًا نيز اين نكته را بيان كردهايم كه نسخههاى ما به اين كتاب به نسخه ابن ادريس منتهى مىشود و ايشان مىفرمايد :
من نسخه سقيمهاى به دستم رسيد ديدم اگر اين نسخه را حفظ نكنم خلاف قاعده ميسور است ، از اين رو آن را نگه داشتم . بدين جهت هر جا روايات قرب الاسناد يك نوع ناهماهنگى و تخالف با كتابهاى ديگر داشت يا آنكه عبارت آن سليس نبود و نامأنوس بود ، حجيت ندارد اما هر جا كه عبارات آن روشن و سليس است و با
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 5933
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٥٩٣٣