فوت زوجيت نداشته است و بعد از اسلام آوردن او ، جزء اخير علت زوجيت او ، اختيار مرد مىباشد ، و اين علت قبل از فوت او تحقق نيافته است ، و اگر بخواهد ، بعد از فوت او اختيار نمايد ، ديگر موضوعى براى اختيار و تحقق زوجيت باقى نمانده است ، مثل اين مىماند كه بعد از گفتن « بعت » توسط بايع و قبل از « قبلت » توسط مشترى ، بايع از دنيا برود ، در اين صورت گفتن « قبلت » بعد از فوت بايع بىاثر است ، و مثال ديگرش - كه ايشان نزده است - اين است كه اگر زن « انكحت » بگويد و فوت كند ، گفتن « قبلت » توسط مرد بعد از فوت او اثرى ندارد .
2 - جواب محقق از اشكال
مىفرمايد : لان الاختيار ليس استئناف عقد و انما هو تعيين لذات العقد الصحيح .
يعنى در مثالهاى ذكر شده ، اصل زوجيت محقق نشده بود ، ولى مفروض در اينجا ، اين است كه چهار زن از آن هشت زن زمان كفر ، الان زوجه اين مرد هستند و تعيين آنها به اختيار مرد است ، پس زوجيت در مورد آنها موجود است ، نه اينكه مرد بخواهد كه با اختيار خود زوجيت را ايجاد نمايد ، تا آن اشكال بيايد ، و عمده اين است كه ؛ بايد ببينيم كه آيا ادله اختيار ، شامل چنين موردى هم هست يا نه ؟
3 - شبهه موجود در شمول ادله اختيار نسبت به زن فوت شده
شبههاى كه وجود دارد اين است كه ؛ زوج مىخواهد با اختيار ، آن زن را همسر خود قرار بدهد ، و اين معنا در مورد زن مرده ، قابل تحقق نيست ، و موضوع اختيار ، زن زنده خواهد بود .
4 - جواب صاحب جواهر از شبهه مذكور ( با توضيح استاد ( مد ظله ) )
مىفرمايد : اينكه در مورد مرده صحيح نيست عبارت از احداث زوجيت براى اوست ، و اما بقاء زوجيت نسبت به مرده - كه محل بحث ما است - اشكالى ندارد ، و با مردن ، زوجيت زايل نمىشود ، تا اينكه نيازى به احداث زوجيت باشد و شاهدش اين است كه زوج مىتواند پس از مرگ زنش ، به بدن او نگاه كرده و آن را غسل بدهد .