صحت آن همان نحوه كلى فى المعين كفايت مىكند . كلى زوجيت صلاحيت دارد كه بر هر كدام از اين زنان تطبيق نمايد و با اخترت فراقك ، صلاحيت اين فرد براى تطبيق كلى بر او از بين مىرود .
به بيان ديگر ، در طلاق ، فعليت نكاح و زوجيت از بين مىرود ولى در فراق شأنيت و صحت تأهلى آن از بين مىرود ، پس در طلاق ، ابتدا بايد زوجه به صورت معين فرض شود و سپس مطلقه گردد ، لذا اين زن مورد خطاب طلقتك از زنان مورد انتخاب و داخل در حد نصاب شمرده مىشود ، ولى در فراق ، اين زن مورد خطاب فقط از شأنيت تطبيق كلى زوجيت به او خارج مىشود . و واضح است كه خروج از شأنيت در مورد اين زن ، منافاتى با بقاء فعليت زنان ديگر نيز ندارد .
صاحب جواهر در اخترت فراقك دو تصور بيان مىنمايد « 1 »
الف : آنكه با اخترت فراقك اراده جدا شدن زن مورد خطاب را مىنمايد كه در اين صورت همچنان كه گفتيم اين زن فقط از دائره صلاحيت زوجيت خارج مىشود و منافاتى با بقاء بقيه در اين دائره ندارد .
ب : آنكه با اين تعبير ، بالكنايه اراده طلاق او را نموده باشد ( همچنان كه بعضى از فقهاء از كتاب الطلاق به كتاب الفراق تعبير نمودهاند ) . البته در اين تصور دوم اگر قايل شويم كه الفاظ كنايى براى طلاق مثل خود صريح طلاق هستند ، اخترت فراقك حكم طلقتك را پيدا مىكند ، ولى اگر استفاده از الفاظ كنايى را براى طلاق صحيح ندانستيم و از طرفى پذيرفتيم كه قصد طلاق لازمهاش قصد نكاح قبلى است - خواه طلاق شرعاً صحيح باشد و خواه شرعاً صحيح نباشد - در اين صورت ، اين زن ، زوجه اين شخص مىشود ( به خاطر اختيار زوجيت و نكاح كه لازمه قصد طلاق بود ) و مطلقه هم نمىشود ( به خاطر عدم صحت كنايه براى طلاق )
پس در مخاطب به اخترت فراقك بنابر مبانى مختلف سه حكم تصور دارد :
هامش
( 1 ) - جواهر الكلام ، ج 30 ، ص 61 .