نباشد ، آيا فعل قلبى هم كفايت مىكند يا نه ؟ منظور از فعل قلبى اين است كه در دل خود انشاء كند و بگويد : آن چهار زنى كه مثلًا فلان خصوصيت را دارند انتخاب كردم . حال آيا اين كفايت مىكند ؟ يا آنكه علاوه بر انشاء قلبى ، بايد آن را خارجاً هم ابراز نمايد و شرط اعتبار انشاء اين است كه با قول يا فعل ابراز گردد ؟ همچنين اگر ابراز شرط باشد ، آيا به نحو شرط مقارن شرط است يا به نحو شرط متأخر هم كفايت مىكند ؟
و نيز اگر انشاء قلبى كرد و بعد از مدتى آن انشاء را ابراز نمود آيا ابراز كشف مىكند از اينكه كسانى را كه اختيار كرده ، از همان زمان انشاء ، همسر او بوده و ما بقى همسر او نبودهاند ؟
4 - احتمالات اربعه در مسأله اختيار :
علاوه بر احتمالات بالا كه درباره وسيله تحقق اختيار و لوازم آن است ، از مجموع كلام صاحب جواهر و احتمالاتى كه ما ذكر مىكنيم ، چهار احتمال در أصل مسأله اختيار وجود دارد :
احتمال اول : كسى كه اختيار مىكند - چه به نحو اختيار لفظى يا عملى يا قلبى ، هر كدام باشد - اختيار كشف مىكند كه از اول ، عقد كسانى كه مورد اختيار قرار گرفتهاند صحيح ، و عقد مابقى باطل بوده است . طبق اين احتمال اختيار ، كاشف از مقام ثبوت است و ناقل نيست . پس وقتى كه مسلمان شد آن زنانى كه بعداً اختيار مىكند معلوم مىشود كه قبلًا همان زنان ، زوجه او بوده ، و بقيه زوجه او نبودهاند و عقد آنها حتى قبل از اسلام زوج نيز باطل بوده است .
ثمره اين احتمال در مهريه ظاهر مىشود ، چنانچه صاحب جواهر « 1 » به اين مطلب اشاره كرده است . زيرا اگر عقد بقيه زنان حتى در زمان كفر باطل باشد .
چنانچه مدخوله نباشند ، مهر ندارند چون عقد آنها باطل بوده است . و دخول هم
هامش
( 1 ) - جواهر الكلام ، 30 / 76 .