« ( تكمله ) در توضيح مراد صاحب جواهر »
يك عبارتى كه از كلام جواهر مرادش روشن نبود ، در همين روايت مسمع يا سكونى است كه ايشان مىفرمايد : مورد اين روايت و ظاهرش مدخوله است ، و ما نفهميده بوديم كه وجه آن چيست ؟ چون غير مدخوله هم بايد استتابه شود ، من بعد متوجه شدم كه وجه آن كلمه « تعزل » است چرا كه تعزل غير از تنعزل است . تعزل يعنى كنار مىگذارند تا اينكه تكليف معلوم شود نه اينكه منعزل شود و كنار برود ، جواهر از كلمه تعزل مىخواهد استظهار كند كه يعنى عده دارد ، چرا كه تعزل دلالت بر وجود يك حالت منتظرهاى مىكند و عده هم مربوط به مدخوله است پس روايت موضوعش مدخوله است ، همانطور كه از تعزل مسأله مراعى بودن را هم استفاده كردهاند كه يعنى خود به خود منفصل نمىشود بلكه حالت منتظره دارد و انتظار عده را مىكشد ، و وقتى معتده شد قهراً بايد مدخوله باشد چون عده وفات كه نيست تا دخول در آن شرط نباشد .
« اشاره به بر هم خوردن زوجيت با ارتداد زن »
مطلبى را كه بايد متذكر شد ، اين است كه هيچ روايتى نيافتم نه قبل از دخول و نه بعد از دخول كه ارتداد زن منشأ به هم خوردن عقد بشود ، و ملازمهاى هم بين ارتداد مرد و ارتداد زن در اين جهت وجود ندارد كه اگر ارتداد مرد عقد را به هم بزند يا مراعى كند ارتداد زن هم اين طور بشود ، و قياس اينجا با مسلمان شدن أحد الزوجين هم درست نيست كه بگوييم كه اگر مرد مرتد شد مثل اسلام زوج كافر است و اگر زن مرتد شد مثل اسلام زوجه كافره باشد كه در صورت اول عقد مطلقا استدامه داشته باشد و در صورت دوم عقد مراعى باشد ، و در كلمات فقهاء هم در مورد ارتداد زن تصريحى پيدا نكرديم و لكن از طرفى هم فقهاء اين مسأله را كه در صورت ارتداد زن ، ديگر مهريه را مستحق نيست كه مفروضشان اين است كه ارتداد موجب فسخ مىشود در كلماتشان دارند ، يعنى با اينكه روايتى ندارد اين را مسلم گرفتهاند . و اما