بنابراين حديث فوق سنداً و دلالةً مورد مناقشه است .
4 - عدم احترام اهل كتاب به خاطر نسخ شدن دين آنها
دليل ديگرى كه در جواهر نيز آمده است اين است كه دين آنها چون نسخ شده است لذا آنها فاقد احترامند .
نقد استاد مد ظله :
مراد از اينكه گفته مىشود احترام ندارند چيست ؟ آيا مقصود اين است كه هيچ حكمى در حق آنها وجود ندارد و مثل بهائم مىباشند . نه معاملات بين خودشان صحيح است و نه تزويجهايشان و نه هيچ عملى ديگرى از آنها ؟ واضح است كه قطعاً چنين معنايى مراد نيست و دليلى هم بر آن وجود ندارد و بر فرض كه چنين اطلاقى را بپذيريم با توجه به وجود تخصيصات متعدد مبنى بر صحت نكاح و ساير معاملات آنها مىبايست عدم احترام را راجع به امر اخروى و يا ناظر به مواردى خاص كه مسلمانها در آن موارد واجد احترامند بدانيم . مثلا در مورد ارث كه فتوا بر اين است كه اگر در طبقه اولى اهل كتاب باشند ولى در طبقات بعدى مسلمان باشد ، اهل كتاب با اينكه در طبقه اولى هستند ارث نمىبرند و به اصطلاح اسلام حاجب است . حاصل اينكه با توجه به موارد فوق بايد عدم احترام را بر موارد خاصى حمل نمود .
مضافا به اينكه اطلاقاتى كه بر اهل كتاب احكامى همانند صحت معاملات با آنها و صحت تزويج با آنها ( و لو به نحو متعه ) را مترتب كرده است ظهورشان در اطلاق و شمول نسبت به هر دو قسم از اهل كتاب - اصلى و عارضى - به قدرى از قوت است كه نمىتوان با چنين دليلى كه نه اطلاق دارد و يا اگر هم داشته باشد ، اطلاقى بسيار ضعيف است مقابله نمايد .
5 - نتيجه بحث :
تا به اينجا نتيجه اين شد كه ادلهاى كه براى عدم صحت نكاح با اهل كتاب