دانشجويان پزشكى در تمام رشتهها قانونى را بگذرانند ، مىتوانند براى معرفى آنها بگويند « دانشجويانى كه با بيمار سر و كار دارند . . . » در حالى كه برخى از رشتههاى پزشكى سر و كارى با بيمار ندارند ، در اين موارد آوردن قيد « كه با بيمار سر و كار دارند » به منظور اخراج دانشجويان غير پزشكى و معرفى دانشجويان پزشكى به كار رفته است و اين قيد هر چند نسبت به دانشجويان غير پزشكى قيدى احترازى است ليكن نسبت به موضوع خود ( دانشجويان پزشكى ) قيدى غالبى است كه به منظور معرفى آنها به كار رفته است ، نه احتراز از دانشجويان رشتههايى از پزشكى كه با بيمار سر و كار ندارند . در چنين مواردى قيد غالبى در موضوع خود ، احترازى نيست و مفهوم ندارد .
جهت دوم : بيان راه شناخت مصاديق موضوع
گاهى قيد غالبى را به اين جهت مىآورند كه راه شناختن مصاديق موضوع حكم را هموار مىكند مثلًا كسى كه كتابخانهاى براى مطلق طلاب علوم دينى ساخته اعلان مىكند : « طلابى كه كارت اشتغال به تحصيل دارند مىتوانند به اين كتابخانه مراجعه كنند » از نظر او مطلق طلّاب مجاز هستند لكن هدف او از ارائه كارت طلبگى ، احراز طلبه بدون مراجعهكننده است لذا اگر طلبه بودن كسى معلوم باشد مراجعه او بلامانع است هر چند كارت نداشته باشد ، در اين موارد نيز قيد « ارائه كارت اشتغال به تحصيل » براى شناسايى مصاديق طلاب است نه احراز از طلاب فاقد كارت ، لذا مفهوم ندارد .
جهت سوم : نشان دادن راه امتثال حكم
مثلًا پدرى مىخواهد فرزند كم سن و سالش را براى خريد گوشت بفرستد ، مىگويد : « برو از بازار گوشت بخر » هدف پدر تهيه گوشت است و خريدن از بازار خصوصيتى ندارد ليكن چون فرزند او راه خريدن گوشت را نمىداند لذا پدر با آوردن چنين قيدى طبيعىترين راه خريد گوشت را به او مىآموزد ، در چنين مواردى نيز آوردن قيد غالبى توضيحى است و احترازى نبوده تا دلالت بر مفهوم كند .