دانستهاند و به نظر ما به جهاتى صراحت ندارد . اولًا ظهور ضعيفى در اعتبار اذن دختر دارد . زيرا همان گونه كه عرض كرديم ، در تعابيرى مانند : « فانّ لها فى نفسها نصيباً » يا « فانّ لها فى نفسها حظّاً » كه نصيباً و حظّاً بدون « ال » آمده ، نمىتواند نصيب و حظ معتنابهى مورد نظر باشد . زيرا اگر نصيب و حظّ به صورت يك بهره اساسى و به عنوان يك ركن مراد باشد ، بايد به صورت « النصيب » و « الحظّ » مىآمد و براى اين منظور ، تعبير نصيبٌ و حظٌّ تعبير مناسبى نيست . « 1 » ثانياً : تعبير « فان لها فى نفسها نصيباً يا حظّاً » گاهى در مقام بيان حكم اخلاقى هم به كار مىرود . و لذا صريح در حكم وجوبى نيست همچنان كه در آيهء شريفهء
« وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ »
در مورد احكام اخلاقى به كار رفته است .
ثالثاً : حضرت در مقام پاسخ مشورت پاسخ صفوان را دادهاند ، در اين مقام اگر جنبههاى مصلحتى را هم بيان كنند كافى است ، يعنى صلاح اين است كه قبلًا رضايت دختر را هم جلب كنيد .
نتيجه آن كه ، روايت صفوان صريح در وجوب استيذان به عنوان يك حكم فقهى نيست و در مقابل به جهت صراحت و ظهور قوى روايات متعدد در اين كه پدر مستقل است و لازم نيست كه از دختر استيذان كند از ظهور ضعيف روايت صفوان رفع يد مىكنيم و آن را بر امرى استحبابى حمل مىكنيم . و از ظهور روايت منصور بن حازم در اطلاق نيز رفع يد مىكنيم و مىگوييم « الا تنكح الّا بأذنها » در غير مورد پدر مىباشد .
« * و السلام * »
هامش
( 1 ) زمانى مرحوم حاج آقا أبو الفضل زنجانى تفسير مىگفتند و ما نيز مدتى در تفسير ايشان شركت مىكرديم ايشان در ضمن تفسير آيه« وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ »مىفرمود : قرآن در مورد حرص يهودىها به زندگى دنيا ، على الحيوة تعبير نفرموده بلكه مىفرمايد : على حيوة ، يعنى يك زندگى بىمقدارى كه اماته همهء فضائل در آن است .