در لا ينقض النكاح الّا الاب نيز جهت اثباتى قضيه داراى اطلاق نيست ، لذا معناى آن اين نيست كه پدر مطلقاً هر نكاحى را مىتواند نقض كند ، بلكه معنايش اين است كه هيچ كس غير از أب نمىتواند نقض كند . ( هر كس غير از أب نقض كند بىاثر است فقط پدر حق نقض دارد ، لا غير ) .
8 ) متن روايت ابراهيم بن ميمون :
محمد بن الحسن الطوسى باسناده عن احمد بن محمد بن عيسى عن ابن فضال عن صفوان عن ابى المغراء عن ابراهيم بن ميمون عن ابى عبد الله عليه السلام قال : اذا كانت الجارية بين ابويها فليس لها مع ابويها امر و اذا كانت قد تزوّجت لم يزوّجها الّا برضا منها . « 1 »
اين روايت در كسب رضايت دختر صريحاً بين كسى كه قبلًا ازدواج كرده ، و كسى كه هنوز ازدواج نكرده ، فرق گذاشته است ، و به هيچ وجه با فرمايش صاحب جواهر سازگار نيست .
9 ) متن روايت عبيد بن زرارة :
محمد بن الحسن الطوسى باسناده عن الحسين بن سعيد عن النضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن عبيد بن زرارة عن ابى عبد الله عليه السلام فى حديث قال : لا تستأمر الجارية فى ذلك اذا كانت بين ابويها فاذا كانت ثيّباً فهى أولى بنفسها . « 2 »
اين نيز بين باكره و ثيّبه صريحاً فرق گذاشته است و در مورد باكره استيمار را لازم نداشته است و با نظر صاحب جواهر منطبق نيست .
به طور خلاصه از رواياتى كه تاكنون خواندهايم ، عموماً استقلال پدر و عدم استقلال دختر - بالصراحة يا بالظهور - استفاده مىشود ، در مقابل ، روايت منصور بن حازم « 3 » است كه دلالت بر لزوم استيمار از بكر دارد ، و روايت صفوان « 4 » كه مرحوم آقاى خويى براى نظر تشريك از آن استفاده كردهاند و آن را صريح در تشريك
هامش
( 1 ) وسائل ، ج 20 ، ص 284 ، باب 9 از ابواب عقد النكاح و اولياء العقد ، ح 3 .
( 2 ) همان ، باب 3 ، ح 13 .
( 3 ) همان ، باب 9 ، ح 1 .
( 4 ) همان ، ح 2 .