ابويها ، ليس لها مع الاب امر ، و قال : يستأمرها كلّ احد ما عدا الاب . « 1 »
عبارت « لا تستأمر الجارية » به ضميمهء ذيل روايت كه مىفرمايد : « يستأمر كلّ احد ما عدا الأب » صريح در اين است كه استجازه از دختر بر پدر لازم نيست . همچنين « ليس لها مع الأب امر » نيز به اين معنا است كه دختر با وجود پدر ، در امر ازدواج خود اختيار ندارد . بنابراين ، حمل آن بر فرمايش صاحب جواهر - كه مىفرمايد : آن چه كه معيار رضايت دختر است لكن مناسب است اين امر را به پدر واگذار كند و چون غالباً رضايت أبكار تابع رضايت پدر است به همين سبب استرضاى از آنها بر پدر لازم نيست « 2 » - كاملًا غير عرفى است .
كما اينكه با فرمايش مرحوم آقاى خويى مبنى بر تشريك نيز نمىسازد . بر فرض هم كه « ليس لها مع الاب امر » را به اين معنا حمل كنيم كه دختر در امر ازدواج خود به صورت علّت تامّه اختيار ندارد ، و به تعبير آقاى خويى آن را ظاهر در نفى استقلال دختر بدانيم ، ليكن قدر مسلّم از « لا تستأمر الجارية اذا كانت بين ابويها » و « يستأمرها كلّ احد ما عدا الاب » در مورد پدر است و در اين مورد صريح است در اين كه استجازه از دختر بر پدر لازم نيست ، در حالى كه ايشان استيذان را به نحو تشريك لازم دانستهاند ، و اين روايت را مخالف تشريك نشمرده ، تنها روايت حلبى را معارض به حساب آوردهاند .
2 ) موثقه عبيد بن زرارة :
محمد بن يعقوب الكلينى عن محمد بن يحيى عن احمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن عبيد بن زرارة قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : الجارية يريد ابوها أن يزوّجها من رجل و يريد جدّها ان يزوّجها من رجل آخر ؟ فقال : الجدّ أولى بذلك ما لم يكن مضارّا ، ان لم يكن
هامش
( 1 ) جامع الأحاديث 25 / 190 ، باب 50 از ابواب التزويج ، ج 12 ؛ وسايل الشيعة ، ج 20 / 273 ، باب 4 از ابواب عقد النكاح و اولياء العقد ، ح 3 .
( 2 ) فرمايش صاحب جواهر : الذي يليق بها ايكال امرها اليه كما هو الغالب و المعتاد فى الابكار من تبعية رضاهن لرضا الوالد و لو بالسكوت عند نقله و لذا لا يستأمرها . . . جواهر ، ج 29 ، ص 181 .