تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3986

مساهمون:

ص٣٩٨٦
راضى نباشد و هر چه او استغاثه كند كسى به دادش نرسد ، اين ظلمى در حق اوست و از خداوند حكيم صادر نمىشود ، بلكه چه بسا چنين تحميلى مستلزم مفاسد بزرگى - مانند خودكشى و زنا و فرار از خانه - باشد ، خلاصه اين كه قانون شرع چنين اختيارى به پدر بدهد و نظر دختر را به طور كلى ناديده بگيرد خلاف حكم عقل است . « 1 » اما كتاب : ايشان مجموعاً به پنج قسمت از آيات شريفه قرآن استدلال كرده‌اند و در ادامه مىفرمايند : « و غير ذلك ممّا ظاهره استقلالها بالولاية » « 2 » اما سنّت : ايشان مجموعاً هشت روايت صحيح و موثقه و غيرهما كه استقلال باكره در عقد دائم را شامل مىشود و چهار روايت را كه دلالت بر استقلال باكره در عقد موقت مىكند ، نقل مىكنند و در ادامهء نصوص متعه ، پس از پاسخ معارضات آن مىفرمايند : « فحينئذٍ يتم للاستقلال بهذه النصوص على المطلوب ( استقلال انحصارى دختر در عقد دائم ) بعد اتمامها بعدم القول بالفصل إلّا من المحكيّ عن جمع الشيخ فى كتابى الاخبار الذين لم يعدّا للفتوى ، بسقوط الولاية عنها فى المنقطع دون الدائم ، على انه جمع يأباه ظاهر جميع الاخبار بل و الاعتبار و ضرورة اولوية الدائم فى ذلك منه . . . » « 3 » صاحب جواهر پس از بيان ادلهء مختارشان ، نظريهء استقلال پدر و ادلهء آن را مطرح كرده و مىفرمايند : جماعتى قائل به استقلال پدر شده‌اند و دليلشان يكى استصحاب ولايت حال صغر و ديگرى اخبار كثيره است . پس از آن ، هر دو دليل را نقد مىكنند « 4 » و در نقد تمسك به روايات مىفرمايند : اولًا : تمام يا اكثر روايات استقلال پدر اشكال سندى دارند و مشهور نيز به آن عمل نكرده‌اند تا ضعف سندى آنها جبران شود . ثانياً : بين اين روايات و روايات استقلال باكره به دو نحو جمع عرفى هست :
هامش
( 1 ) جواهر الكلام 29 / 179 ( 2 ) جواهر الكلام 29 / 175 ( 3 ) جواهر الكلام 29 / 179 ( 4 ) بحث استصحاب ولايت حال صغار در درس 427 گذشت .