تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3917

مساهمون:

ص٣٩١٧
ولايت ندارد مىتواند بدون ولى ازدواج كند » و اين مطلب توضيح واضحات بوده ، صدور آن از حكيم قبيح است . براى رهايى از اين اشكال ، بايد از ظاهر بدوى روايت رفع يد كنيم و بگوييم كه مراد از ملكت نفسها ، اختيار دارى مطلق - حتى در باب نكاح - نيست بلكه اختياردارى در سائر معاملات منظور است روايت مىفرمايد : زنى كه در معاملاتش مستقل است ( المرأة التى قد ملكت نفسها ) يعنى رشيده ( غير السفيهة ) و بالغه و عاقله ( لا المولى عليها ) است ، چنين كسى مىتواند بدون اذن ولى ازدواج كند « 1 » . اطلاق اين عنوان شامل باكره نيز مىشود . با اين بيان اين روايت دلالت بر استقلال باكرهء بالغهء رشيده مىكند .

اشكال تفسير صاحب جواهر رحمه الله از روايت فضلاء :

به اين تفسير در كلمات قوم اشكال شده است كه بعد از اين كه ظاهر بدوى روايت قابل التزام نبوده و لازم است در تفسير « التى ملكت نفسها » تصرفى بكنيم ، تصرف منحصر در وجه بالا نيست ، تصرفات ديگرى نيز مىتوان كرد كه بنابر برخى از آنها استدلال به اين روايت بر استقلال باكره ناتمام است . تفسير دوم روايت : عده‌اى - مانند مجلسى اول در روضة المتقين - گفته‌اند شايد مراد از « التى ملكت نفسها » دختر « بالغه » باشد چون قبلًا كه صغيره بود مالك امرش نبود و حالا كه به بلوغ رسيده مالك امرش شده است . تفسير سوم : برخى گفته‌اند شايد مراد از « التى ملكت نفسها » « حرّه » باشد ، مملوك و مملوكه لا يقدران على شيء ، و اگر آزاد باشند مالك نفس خود هستند . البته نتيجهء اين دو احتمال با احتمال اول ، مشترك است ، يعنى بنابراين دو احتمال علاوه بر اين كه اشكال مصادره به مطلوب مرتفع مىشود ، اين روايت از ادلهء استقلال باكره خواهد بود چون اطلاق بالغهء و همچنين اطلاق حرّه شامل دختر باكره هم مىشود .
هامش
( 1 ) جواهر الكلام 29 / 176 .