تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3877

مساهمون:

ص٣٨٧٧
مجلس واحد نيست بلكه مرتبةً است احتياج به محلّل پيدا مىشود سپس چرا اين دو فقيه بزرگوار مطلقهء ثلاثه بودن را ملازم با مدخوله بودن دانسته‌اند . اين مطلب براى ما معلوم نشد . البته ممكن است مراد اين دو فقيه عظيم الشأن مطلبى باشد كه در شهيد اول نقل شد و معناى مطلقهء ثلاثاً مرتبةً اين باشد كه مطلقهء ثلاثى كه در قرآن شريف به دنبال آيهء 230 و 231 - كه دربارهء طلاق زن مدخوله است - آمده است « لا يكون الا مدخولًا بها » قهراً در مورد زن مدخوله است و ما نحن فيه - زن باكره - را شامل نمىشود پس معناى « مطلقة ثلاثاً مرتبة » در كلام محقق كركى يعنى « مطلقهء ثلاثى كه مرتبة فى الآية الشريفة » . و معناى عبارت شهيد ثانى اين است كه : زنانى كه در آيهء شريفه مذكور از آنها سخن به ميان آمده است گروهى از آنها زنانى هستند كه طلاق عدّى داده شده‌اند كه قهراً مدخوله هستند و گروهى از آنها مطلقات ثلاث هستند و ذلك - يعنى اين كه مطلقات ثلاث در ذيل مطلقات عدّى آمده است - يستلزم الدخول بهن و النزاع فى البكر - سؤال : شايد منظور اينها يك نحوه انصراف از فرد نادر باشد چون زنى كه سه طلاقه شده و هر بار پس از طلاق دوباره با عقد جديد به ازدواج شوهر قبلىاش درآمده بسيار مستبعد است كه چنين زنى هنوز باكره باشد لذا شهيد ثانى فرموده « بعضهنّ مطلقات ثلاث و ذلك يستلزم الدخول بهنّ » يعنى به طور متعارف ، مطلقه ثلاث بودن مستلزم مدخوله بودن است پس آيهء شريفه از غير مدخوله - كه فردى نادر است - منصرف است . پاسخ : محقق ثانى و شهيد ثانى هر دو بزرگوار اطلاق اين آيات را شامل فرد نادر هم مىدانند و لذا در مقام جواب از اشكال شهيد اول - كه مطلقهء عدّى نمىتواند باكره باشد - مىفرمايد شايد مدخوله باشد ولى چون مدخولهء دبراً بوده بكارتش باقى مانده ولى مطلقهء عدّى است ، پس از آن دربارهء اين فرض مىفرمايند « و هو فرض بعيد ، الا ان العموم يتناول مثله ، فيصح الاحتجاج به فى الجملة » يعنى ايشان با توجه به اين كه برخى افراد - مانند مدخوله دبراً - فرد نادر و فرض بعيدى است مىفرمايند عموم