تاريخچه بحث :
بحثى كه مرحوم سيد در اينجا عنوان كردهاند سابقه زيادى دارد . اين بحث در مبسوط شيخ هم طرح شده و احتمالًا قبل از شيخ هم ، اهل سنت اين فرع را مطرح كردهاند .
طرح بحث :
اگر زوج يا زوجه با اسم و وصف يا اسم و اشاره و يا وصف و اشاره تعيين شد و معيِّنات يعنى امورى كه با آنها تعيين مىشد ، مخالف هم در آمدند ، چهكار بايد كرد ؟
ايشان مىفرمايند : آنكه مقصود او است و در ارادهء ازدواجش دخيل است و مىخواهد واقعاً با او ازدواج كند ( به آن اخذ مىشود ) واقع مىشود . و آن قسمتى كه غلط تعبير شده ، واقع نمىشود بعد مثال مىزنند . مثال اول : « زوّجتك الكبرى من بناتى فاطمه » دختر بزرگم را عقد كردم كه نامش فاطمه است . بعد معلوم شد نامش فاطمه نيست بلكه خديجه است . اينجا عقد بر روى دختر بزرگ واقع مىشود زيرا مقصود اوست و مىخواهد با او ازدواج كند خواه اسمش فاطمه باشد يا خير و آن انشاء غلط كه بر روى چيز ديگر رفته مبطل انشاء صحيح كه روى دختر كبرى رفته نيست .
چون آنچه در باب نكاح معتبر است اين است كه انشاء عن قصدٍ شده باشد . و نسبت به دختر كبرى انشاء عن قصدٍ شده و فاطمه بودن در ارادهء ازدواج او دخالتى ندارد و به عنوان معرفى ذكر كرده ولى اشتباه كرده ، در اينجا آن كه غلطاً تعبير شده ملغى مىشود و آن منشأ عن قصد كه دختر كبرى است واقع مىشود .
مثال دوم : گاهى اين گونه گفته مىشود : « زوّجتك فاطمه و هى الكبرى » من دخترم فاطمه را به ازدواج تو در مىآورم و او دختر بزرگ من است . آن كسى را كه ارادهء ازدواج با او را كرده فاطمه است و نكاح با او انشاء كرده ليكن چون خيال مىكند كه دختر بزرگتر است در صيغه عقد او را با وصف « هى الكبرى » معرفى مىكند و اين