بلكه بر خلاف نظر ايشان كه معناى متبوعيت را در زوج ملحوظ مىدانند مىتوان گفت وقتى « زوج » را به كسى اضافه مىكنند ، به لحاظ اصالت و اعرفيت مضاف اليه آن است . هرگاه بگويند اين زن فلانى است ، به لحاظ اعرف بودن آن مرد است و يا اگر بگويند اين مرد شوهر فلان زن است به لحاظ اين است كه آن زن به گونهاى اعرف و يا مهمتر از اوست « 1 » مثلًا اگر بخواهند برادر علامهء مجلسى را معرفى كنند طبيعتاً او را با اعرفيت علامه مجلسى معرفى كرده مىگويند فلانى برادر علامه مجلسى است نه اينكه بگويند علامه برادر اوست . لذا اگر به همسران پيامبر بگويند « ازواج النبى » نه تنها در مفهوم « ازواج » ( چنان كه توضيح داديم ) اشرفيتى نيست بلكه اصالت و اشرفيت در « النبى » است كه مضاف اليه ازواج قرار گرفته است .
ثالثاً : لازمهء فرمايش مرحوم آقاى حكيم اين است كه اگر زن بگويد « زوجتك نفسى » يعنى تو را زوج خود قرار دادم ، اين عقد صحيح است ولى اگر بگويد :
« زوجت نفسى اياك » يعنى خودش را زوج مرد قرار دهد صحيح نيست و اگر مرد بگويد « زوجت نفسى اياك » كه جعل زوجيت براى خود كند صحيح و اگر بگويد « زوجتك نفسى » تا براى زن جعل زوجيت كند اشكال داشته باشد و بعيد مىدانم ايشان به اين امر ملتزم باشند « 2 » در هر حال اين گونه تفكيكها دليلى ندارد و در مفهوم « زوجيت » تقدمى براى مرد نسبت به زن نيست و در اجراى صيغه چه از
هامش
( 1 ) شخصى مىخواست براى عالمى پيش كسى توصيهاى كند اما آن كس اين عالم را نمىشناخت و با پدر زنش كه او نيز از علما ولى مقام علمى كمترى داشت آشنا بود . لذا در توصيهنامه نوشت : فلانى كه داماد فلان آقا است نزد شما مىآيد ، سپس تصريحاً نوشت : اينكه گفتم « داماد فلان آقا » به علت اين است كه شما او را نمىشناسيد و با پدر زنش آشنا هستيد و گرنه صحيحتر اين بود كه بنويسم « فلان آقا پدر زن اين شخص است » .
( 2 ) توضيح بيشتر : « تزويج » از افعال دو مفعولى است . از عبارت مرحوم آقاى حكيم كه مىگويند اگر زن موجب باشد و بگويد « زوجتك نفسى » صحيح ، و اگر مرد به همين ترتيب ايجاب كند باطل است ، استفاده مىشود كه ايشان مفعول به اول را ( زوج ) و مفعول به دوم را كسى كه تابع زوج است ( زن ) دانستهاند . لذا اگر زن بگويد « زوجت نفسى اياك » بايد به اين معنا باشد كه زن خود را زوج مرد قرار مىدهد .