نيست كه مرد به زن منضم شده يا بالعكس ، وقتى دو آجر كه فرد هستند به يكديگر منضم مىشوند مىگوييم زوج شدهاند يعنى انضمامى در اين ميان رخ داده است اما اين كه آجر الف به آجر ب پيوسته يا آجر ب به آجر الف پيوسته يا هر دو به طرف يكديگر رفتهاند و به هم پيوستهاند . هيچ يك از اين عنايتها در مفهوم زوج شدن ، ملاحظه نشده است .
و ثانياً : اگر در معناى زوج شدن چنين نكتهاى هم نهفته باشد كه ديگرى به او منضم شده و لذا اين از تجرد بيرون رفته است ، لكن لازمهء اين امر آن نيست كه اين شخص اصيل و متبوع و شخص ديگر فرع و تابع باشد .
توضح آن كه : در استعمالات گاهى مىگوييم اين شخص ضميمه و چسبيده به فلانى است يعنى او اصل است و اين فرع و تابع ، لكن اگر معناى زوجيت باب نكاح « انضمام ديگرى به او » هم باشد به معناى اشرف بودن اين شخص و تابع بودن شخص ديگر نيست ، بلكه فقط به اين جهت است كه از تجرّد در آمده و لذا به زن نيز كه جنبهء متبوعيت نداشته و آن شرافت خاص را دارا نيست ، بدون تجوّز اطلاق زوجه صحيح است و شاهد اين مطلب استعمالات فراوانى است كه در قرآن و حديث و تاريخ بدون عنايت به زنان اطلاق زوج و ازواج شده است ، پس معناى « زوجتك نفسى » ( تو را زوج خود قرار دادم ) اين نيست كه تو اصل هستى و من خودم را به تو چسبانيدهام و شاهد ديگر اين مطلب آن است كه اگر معناى « زوج خود » اين باشد كه زوج اصل است و مضاف اليه ( خود ) فرع ، نبايد اطلاق
« أَزْواجُكُمْ » *
در مورد زنان صحيح باشد چون لازمهء آن اين است كه زنان اشرف بوده و شوهرانشان تابع آنها باشند . در حالى كه در موارد متعدد در قرآن و سنت از همسران پيامبر با تعبير « ازواج النبى » ياد شده است ، آيا معناى ازواج النبى به اين عنايت است كه آنها اشرف هستند و پيامبر تابع آنها ؟ روشن است كه در اين استعمالات نه پيامبر تابع فرض شده و نه عنايت و تجوزى در آن هست بلكه بر خلاف .