كه اختياردار زن نيست تا بگويد زن را تحت قيموميت خود درآوردم ، به تعبير ديگر :
از فروع سلطنت زن بر خودش اين است كه بتواند قيموميت خود را به ديگرى واگذار كند و مرد اگر بخواهد چنين قيموميتى را اعتبار كند بايد بر ديگران سلطنت داشته باشد و قبل از ازدواج چنين قيموميتى براى مرد نيست تا مصحّح انشاء نكاح باشد .
2 - مناقشهء استاد - مد ظله -
سلطهاى كه مرد با عقد پيدا مىكند با مجرد ايجاب حاصل نمىگردد بلكه براى فعليت آن نياز به قبول آن ايجاب هم هست . پس بايد زن و شوهر بر علقهء نكاح توافق كنند تا مرد بر زن قيموميت پيدا كند ، و وقتى فعليت اين امر اعتبارى وابسته به توافق دو طرف شد ديگر فرقى نمىكند كه زن بگويد من خود را زوجهء تو يا تو را شوهر خودم قرار دادم و مرد قبول كند يا مرد بگويد تو را زن خود ، يا خود را شوهر تو قرار دادم و زن آن را بپذيرد ، همهء اين صور براى حصول آن امر اعتبارى كافى است . همانطورى كه در سائر عقود نيز چنين است ، وقتى كالائى در معرض فروش قرار مىگيرد ، هم مالك كالا مىتواند بگويد اين كتاب را به ده تومان فروختم و ديگرى قبول كند و هم خريدار مىتواند بگويد آن كتاب را به ده تومان خريدم و صاحب كتاب آن را قبول كند ، و در ما نحن فيه اگر ايشان مىفرمايند ايجاب توسط مرد اصلًا صحت تأهّلى ندارد كه صحيح نيست و اگر مىفرمايند صحّت فعلى ندارد مىگوييم صحت فعلى لازم نيست و اگر زن هم موجب باشد ايجاب او صحت فعلى ندارد ، خلاصه از اين جهت فرقى نيست كه علقهء نكاح را مرد انشاء كند و زن انشاء او را بپذيرد يا بالعكس .