تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 1364

مساهمون:

ص١٣٦٤
الرحمن الحذاء عن أبى عبد الله عليه السلام قال : كان على بن الحسين لا يرى بالعزل بأساً فقرأ هذه الآية
( وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى )
فكلّ شىء أخذ اللّه منه الميثاق فهو خارج و ان كان على صخرة صمّاء » . در اين روايت أبو على اشعرى كه همان احمد بن ادريس است از ثقات بوده و محمد بن عبد الجبار و صفوان كه صفوان بن يحيى است و ابن ابى عمير نيز ثقه مىباشند . ولى اعتبار عبد الرحمن الحذاء نياز به بررسى دارد ، و بر مبناى وثاقت مشايخ ابن ابى عمير مىتوان آن را ثابت نمود البته در سند اشكالى ديده مىشود كه ابن ابى عمير و صفوان هر دو در يك طبقه بوده ، بلكه صفوان اندك تقدّم طبقه بر ابن ابى عمير داشته ، بنابراين روايت صفوان از ابن ابى عمير بسيار بعيد است ، در حل اين اشكال مىتوان گفت كه كلمه « عن » بعد از صفوان مصحّف « واو » بوده و ابن أبى عمير معطوف بر صفوان است ، بنابراين وجه ديگرى بر اعتبار عبد الرحمن حذّاء بر پايه اعتبار مشايخ صفوان پديد مىآيد . ولى اين امر مبتنى بر نسخهء موجود بود و در اينجا نسخ مختلفى وجود دارد كه وضعيت سند را تغيير مىبخشد ، و ممكن است نسخهء صحيح صفوان عن ابن عميرة و عبد الرحمن الحذاء عن ابى عبد الله عليه السلام باشد ، مراد از ابن عميره ، سيف بن عمير است كه از روات ثقه مىباشد ، بنابراين احتمال هر چند در اعتبار
هامش
و سپس روايت مورد بحث را بازهم با ضمير آورده است و هر چند كه ظاهر بدوى اسناد رجوع ضمير به محمد بن يحيى است ولى كسانى كه با اسناد كافى و روش شيخ در تهذيب آشنا باشند در ارجاع ضمير به محمد بن يعقوب ترديد نمىكنند و اين عدم توجه باعث شده است كه در جامع الاحاديث محمد بن يحيى ، در صدر سند اين روايت واقع شود درحالىكه نقل او از ابو على اشعرى غير متعارف است . اشتباه ديگرى كه در جامع الاحاديث است و منشأ آن همان نقل شيخ در تهذيب است آن است كه هر چند كه در كافى اسناد بدون هيچ اشكالى آمده است در حاشيهء جامع الاحاديث آن را معلق بر سند سابق دانسته و محمد بن يحيى را در صدر سند كافى نيز مفروض دانسته است ( تهذيب ) به هر حال بودن و نبودن محمد بن يحيى العطار كه از اجلاء ثقات است در اعتبار روايت تأثيرى ندارد .