وفات كرده ، و شيخ او يا شيخِ شيخ او تقريباً در زمان امام بوده است .
در اين حديث برقى از اسماعيل نقل حديث كرده كه محقّقاً او را درك نكرده ، و در واقع توجه به تعليق نشده و معلق عليه ذكر نشده و سقط در حديث صورت گرفته است و نتيجتاً حديث مرسل مىشود .
2 ) روايت عمر بن يزيد كه مىفرمود « له ما بين اليتيها و لا يوقب »
در اين روايت برقى از عمر بن يزيد نقل كرده ، درحالىكه روات از عمر بن يزيد ، يك طبقه يا دو طبقه مقدم بر برقى هستند مثل ابن ابى عمير كه در طبقهء مشايخ برقى است . بلكه بعضاً از اصحاب امام صادق عليه السلام مىباشند .
در تمامى موارد برقى با يك واسطه يا دو واسطه از عمر بن يزيد نقل كرده ، فقط در اينجا و يك جاى ديگر بىواسطه است و احتمال سقط واسطه در آنجا هم خيلى قوى است .
همهء كسانى كه از عمر بن يزيد روايت مىكنند يا جزو مشايخ برقى هستند ، يا يك طبقه از مشايخ او جلوترند كه دو طبقه جلوتر از برقى مىشوند . و همانطور كه عرض كرديم اصل عدم خطا در اين موارد جارى نيست .
بنابراين عمده مستند حرمت همين دو روايت بود كه كنار رفت .
ج ) بحث در روايت عبد الملك بن عمرو - روايت دال بر جواز وطى در دبر حائض - :
عرض شد كه اين روايت دو نقل دارد ، در يك نقل « فرج » تعبير شده و در نقل ديگر « قُبل » آمده است .
نقلى كه قُبل تعبير شده كالصريح است بر جواز وطى در دُبر « كل شىء ما عدا القبل منها بعينه » ، يعنى فقط اجتناب از قُبل حرام است و اين حكم در غير قبل نيست ، بلكه كلمهء « بعينه » اصلًا ناظر به همين است كه وطى در دبر جايز است .
مرحوم شيخ در رسائل در بيان حديث « كل شىء حلال حتى تعرف الحرام منه بعينه »