2 ) نمونههائى از تعليق اسناد و عدم توجه بعضى از محدثين
يكى از چيزهائى كه در بين محدثين رائج بوده ، اين است كه وقتى روايتى را با سند نقل مىكردند ، در نقل حديث بعد از آن ، اگر بخشى از رواة آن با حديث قبلى يكى بوده « بهذا الاسناد » يا « بالاسناد » تعبير كرده و ادامه را تا آخر ذكر مىكردند ، مثلًا :
« على بن ابراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبى عمير ، عن هشام بن سالم »
در حديث بعد مىنويسند : « و باسناده عن ابن أبى عمير . . . » كه طبعاً اگر كسى بخواهد حديث را در كتاب ديگر بياورد ، بايد قسمت اول سند قبلى را ذكر كند .
ولى در بسيارى از كتابها - از جمله كافى - گاهى تعليق صورت گرفته و بهذا الاسناد هم تعبير نشده ، يعنى قسمتى از اول سند در روايت متوالى مشترك است ، هنگام نقل روايت دوم از آخرين فرد مشترك ، سند را شروع مىكنند بدون اينكه تذكر بدهند « بهذا الاسناد » در اين گونه موارد بايد مقدارى از آغاز سند روايت قبل را بر سر روايت بعدى بياوريم تا سند روايت دوم كامل گردد . گاهى هم بين روايت معلق و معلق عليها يك روايت - و به ندرت چند روايت - فاصله مىشود .
تعليقهائى كه در كتب حديثى واقع شده معمولًا واضح است ولى گاهى روشن نيست و موجب اشتباه مىگردد و اين در مواردى است كه شخصى اول سند قرار گرفته كه گاهى بلاواسطه از او روايت مىشود و گاهى مع الواسطة و لذا معلوم نمىشود اينكه اول سند قرار گرفته آيا ابتداى سند است ، يا مقدارى از قبلش به اعتماد روايت قبلى حذف شده ، و گاهى اشتراك نام راوى كه اول سند واقع شده ، باعث مىشود كه در تعليق و عدم تعليق ترديد كنيم به طورى كه بر اهل فن نيز مسأله واضح نيست . مثلًا : مرحوم كلينى معمولًا روايت احمد بن محمد بن عيسى و همچنين روايت احمد بن محمد بن خالد را بوسيلهء « عدة من اصحابنا » نقل مىكند ولى در خيلى جاها احمد بن محمد به اعتماد اسناد قبل ، اول سند واقع شده است كه سند معلق مىباشد . با توجه به اينكه دو نفر از مشايخى كه كلينى بلاواسطه از آنها