3 ) عدم جريان اصل عدم خطا در اين گونه موارد
اگر شخصى هميشه با واسطه از ديگرى نقل حديث مىكند و يك جا ديديم بىواسطه نقل كرده ، و لو از نظر برهان رياضى نمىتوانيم بگوييم باطل است - چون ممكن است راوى مثل حبابه والبيه ، 175 سال عمر كرده و از دو طبقه قبل از خود نقل حديث نموده و سقطى صورت نگرفته باشد - ولى در مسائل حديثى با توجه به اشتباهات و سقطات و اختلاف نسخ و غيره نمىتوانيم اصل عدم خطا را در چنين مواردى جارى كنيم ؛ زيرا با تتبع روشن مىشود كه در چنين مواردى غالباً اشتباهى رخ داده است و عدم خطا در چنين موارد غلبه ندارد . مگر مستند اصل عدم خطا چيست ؟ برهان رياضى يا آيهء شريفه كه بر آن قائم نشده ، بلكه مستند آن بناى عقلاست كه چون خطا در محسوسات امر نادرى است چنين بنائى از عقلا قائم شده است و لذا عقلا در مثل اين موارد كه تحريف و سقط زياد صورت مىگيرد ، اين اصل را جارى نمىدانند .
كسى كه در احاديث ممارست داشته باشد ، به خوبى مىداند كه خطاهاى خارجى چشم در كتابت ، و اين اشتباهات تعليق و مانند آن ، متعارف است و خيلى روشن است كه در اينجور موارد نبايد اصل عدم خطا را جارى كرد .
ب ) تعليق در حديث عمر بن حنظله و عمر بن يزيد :
1 ) سند روايت عمر بن حنظله كه بيشتر از تفخيذ را جايز نمىدانست ، اينطور است
« عن احمد بن محمد ، عن البرقى « 1 » ، عن اسماعيل ، عن عمر بن حنظله . . . »
اين اسماعيل جعفى در زمان حضرت صادق عليه السلام وفات كرده و برقى محقّقاً امام صادق عليه السلام را درك نكرده چون 80 سال يا بيشتر بعد از حضرت
هامش
( 1 ) مراد از برقى ، محمد بن خالد برقى است ، چون پسرش احمد به طريق اولى امام صادق عليه السلام را درك نكرده است . و اسماعيل كه راوى از عمر بن حنظله است ، اسماعيل بن عبد الرحمن جعفى است .