مفهوم نداشتن لقب ، اتّفاقى است . و البته منظور اين است كه وصف و لقب فى حدّ نفسه مفهوم ندارند . لكن در عين حال ، بعضى اوقات به خاطر وجود قرينه ، وصف و حتى لقب هم مفهوم پيدا مىكند . مثلًا اگر سؤال شود : « ما الذي لا ينجّسه شىء ؟ » كه غرضِ سائل اين است كه بداند چه آبى معتصم است ؟ نه اينكه بخواهد با يك مثال و نمونه و يك مصداق از آب معتصم آشنا شود ، در اين صورت آنچه در پاسخ او بيان مىشود ، در واقع همهء مصاديق آب معتصم است ؛ و مفهومش اين است كه غير موردِ ذكر شده ، معتصم نيست . همين مطلب ممكن است در مورد آيه
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ »
مطرح شود :
سؤال از وظيفه و تكليف استمتاع نسبت به محيض است ؛ مقتضاى اين سؤال ، پاسخى است كه دربرگيرندهء تمام تكليف نسبت به استمتاع از زن حائض باشد . لذا اگر مثلًا محيض داراى دو حكم باشد - مثل حرمت وطى قبلًا و دبراً - بايد بيان شود و اگر فقط به يكى از دو حكم ( يعنى حرمت وطى در قبل ) اكتفا گردد ، پاسخ ناقص خواهد بود ، چون ظاهر كلام در پاسخ چنين سؤالى ، اين است كه تمام مصاديق تكليف نسبت به محيض بيان شده و طبعاً مفهومش آن است كه غير از آن ، تكليفى نسبت به محيض نيست .
بنابراين ، اكتفا به بيان حكم واحد ( حرمت وطى در قبل ) بدين معناست كه فقط وطى در قبل حرام است . لذا ما در چنين مواردى قائل به مفهوم مىشويم .
1 ) نقد استدلال به آيهء « فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ »
بر جواز وطى در دبر
استدلال به آيه شريفه بر جواز وطى در دبر از دو جهت قابل مناقشه است :
( اولين جهت مناقشه آيه
« فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ »
دلالت بر مفهوم نمىكند ) قبل از مناقشه در دلالت آيه شريفه تذكر اين نكته مناسب است كه اين بحث با پذيرش اين نكته است كه مراد از « محيض » در آيه شريفه « محل حيض » است .
اينكه ما در پارهاى از موارد به لحاظ وجود قرينه ، نسبت به وصف و لقب ، قائل