و الثانية و القدمان ايضا . و قال المغربى « 1 » : لا يجوز أن ينظر اليها و لا الى شيء منها اصلًا و قال داود « 2 » : ينظر الى كل شىء من بدنها و أن تعرّت . دليلنا : اجماع الفرقة و اخبارهم . و أيضاً قوله تعالى :
« وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها »
و قال المفسّرون : الوجه و الكفان . . . » « 3 »
اصل اين مسأله مربوطه به شخصى است كه قصد ازدواج دارد و شيخ نظر به وجه و كفين را براى او جايز مىداند و به اجماع اماميّه و روايات استناد مىكند . شيخ علاوه بر آن ، براى جواز نظر به آيهء شريفه
« وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها »
هم استدلال كرده است . اين آيه ، اختصاصى به جواز نظر با قصد تزويج ندارد و لو اصل مسألهاى كه شيخ مطرح كرده و در بين عامّه مورد اختلاف بوده است ، موضوع نظر با قصد تزويج است ، ولى استدلال شيخ نشان مىدهد كه جواز نظر به وجه و كفّين به مريد للتزويج اختصاص ندارد . شيخ توجه دارد كه اين آيه ، براى شخصى كه مىخواهد ازدواج كند ، نازل نشده است ، ولى از نظر او ، ابداء زينت ، چه در مورد قصد ازدواج و چه در غير آن ، جايز نيست ، مگر ابداء زينت ظاهر كه عبارت از وجه و كفين است ، و شيخ بين « جواز ابداء براى زن » با « جواز نظر براى مرد » ، ملازمه قائل بوده است .
پس از عبارت خلاف استظهار مىشود كه به نظر شيخ ، نظر به وجه و كفّين حتى در غير مورد قصد ازدواج جائز است .
ان قلت : اگر شيخ نظر به وجه و كفين را در غير قصد تزويج جايز مىداند ، پس
هامش
( 1 ) مقصود حسين بن على المغربى است كه شعرى هم در كشكول شيخ بهائى يا جاى ديگر از او نقل شده است : انا الحسين بن على المغربى دَرَنْدبى ، دَرَنْدبى ، دَرَنْدبى ، مرحوم آقاى نائينى گاهى كه مىخواسته بگويد فلان مطلب بىخود است ، تعبير « درندبى ، درندبى ، درندبى » به كار مىبرده و تكيه كلامش بوده است ، يعنى « مهمل » است .
( 2 ) داود ظاهرى بين اهل سنت مثل اخبارىها در شيعه است . سنىها هم شبيه به اخباريهاى ما دارند كه به آنها ظاهرى مىگويند ، داود ظاهرى مؤسس اين مسلك است . ابن حزم اندلسى ، جزء ظاهرىهاست
( 3 ) شيخ طوسى ، كتاب الخلاف ، ج 4 ، ص 247 ، ( كتاب النكاح مسألهء 3 )