تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
حرمت نميكند ، ولى ما در كسر و انكسار در فعل مكلّف صحبت نمىكنيم ، بكله كسر و انكسار در فعل شارع و صفت ملزم بودن مكلّف « 1 » است ، عمل مكلف هيچ مفسده‌اى ندارد بكله نفس ملزم بودن مكلّف يك ثقلى براى شخص مىآورد كه چه بسا باعث مىشود بر مصلحت فعل چيره گردد . ذكر يك مثال در روشن شدن بحث مؤثر است ، افراد وسواسى وقتى مىخواهند نماز واجب بخوانند ، نمىتوانند درست الله اكبر بگويند ، ولى همين اشخاص در نماز مستحب به راحتى الله اكبر مىگويند و رد مىشوند با اين كه عمل تغيير نكرده ، سر مطلب اين است كه نفس بار داشتن و الزام احساس كردن كه اگر كار را انجام ندهند به جهنم مىروند خود چه بسا بر اعصاب فشار وارد كنند ، هر چند متعلّق الزام سنگين نباشد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايند : « لو لا أن أشق على أمتى لامرتهم بالسواك » ، مسواك كردن كارى نيست كه خود از امور حرجى باشد و فشار بر مكلّف داشته باشد ولى الزام كردن و به فشار گذاشتن كه حتم بايد اين كار را انجام دهيد ، گاه خود مفسده دارد ، از اين رو صاحب فصول مىگويد كه مصلحت داشتن عمل مقتضى است براى جعل حكم شارع نه علّت تامه . و گاه شارع ملاحظه مىكند كه الزام مكلّف ( البته الزام حقيقى ، نه الزام انشايى كه مساوق با ملزم بودن طرف است « 2 » . ) اين امر ايجاد فشار مىكند و گاه در كسر و انكسار اين دو امر وجوب فعل به
هامش
( 1 ) ( توضيح كلام استاد : - مدّ ظلّه - ) در واقع صفت ملزم بودن مكلف از امور اضافى است كه يك طرف اضافه فعل شارع و طرف ديگر ذمه مكلف مىباشد . ( 2 ) كلام صاحب فصول بر اين مبناست كه مصلحت و مفسده نفس حكم نيز بايد در فعليت حكم در نظر گرفته شود برخى از بزرگان به كلام صاحب فصول در مورد تصوير مصلحت در نفس حكم اشكال كرده‌اند كه اگر مصلحت در نفس حكم كردن شارع باشد بايد با نفس صدور حكم مصلحت استيفاء شده و ديگر نيازى به امتثال نباشد ، استاد - مد ظلّه - در كلام بالا به پاسخ اين اشكال اشاره دارند كه در كلام اين بزرگان بين مصلحت در انشاء حكم و مصلحت در حكم حقيقى فعلى خلط شده است ، كلام در اين نيست كه تنها در انشاء حكم مصلحت است بلكه در فعليت رسيدن حكم و ملزم بودن مكلّف و بار بر دوش خود احساس كردن مىتواند مصلحت يا مفسده باشد و اين امر با نفس انشاء حكم تحقق نمىيابد ، پس اشكال ناوارد است . در توضيح مصلحت در الزام هم اين مثال مفيد است كه گاه پدرى فرزند خود را به كارى خاصّ