گرديد ، آيا ما راه كشفى در اختيار داريم كه با آن بتوان حسن را از قبيح تشخيص داد يا حسن و قبح را تنها بايد از بيان شرع بدست آورد ؟
در اين بحث نيز صاحب فصول مىگويد كه لازم نيست كه حسن و قبح تمام افعال را از شرع كشف كنيم ، بلكه عقل انسان هم فى الجمله حسن و قبح را درك مىكند .
بحث سوم : ( كه معمولًا در اصول طرح مىگردد ) آن است كه اگر عقل حسن و مصلحت يك فعل را به حدّ الزامى درك كرد يا قبح و مفسده آن را در اين حد درك كند ، آيا اين ادراك با حكم شرع به وجوب و حرمت ملازمه دارد و در نتيجه يكى از ادله احكام شرعى ، عقل خواهد بود يا نه ؟ « 1 » ( البته توجه داريد كه مصلحت و حسن و نيز مفسده و قبح ملازمه دارند هر شىء مصلحتدار حسن و هر شىء مفسده دار قبيح است . )
بهر حال بنابر پذيرش قانون ملازمه از ادراك عقل در سلسلهء علل احكام مىتوان حكم شرع را استخراج كرد .
در اين بحث سوم صاحب فصول نظريهاى دارد كه ملازمه بين حكم عقل و شرع ملازمه ظاهريه است نه ملازمه واقعيه ،
در توضيح كلام ايشان مىگوييم گاه يك فعل داراى مصلحت ملزمه است ولى در نفس الزام كردن شارع و بار بر روى دوش مكلف قرار دادن مفسدهاى است كه سبب مىگردد كه شارع حكم به وجوب نكند ، البته اگر مفسده در متعلّق الالزام باشد اين مفسده با مصلحت فعل كسر و انكسار كرده خود حكم عقلى از فعليت مىافتد مثلًا دروغ گفتن ذاتاً قبيح است ولى براى نجات دادن نفس محترمه جايز و يا واجب مىگردد ، اينجا عقل خود حكم به جواز يا وجوب مىكند ، و حكم به
هامش
( 1 ) البته دليل بودن عقل در غير مستقلات عقلى همچون مقدمه واجب و حرمت ضد واجب هم مطرح مىگردد كه متوقف است بر بيان شارع به وجوب ذى المقدمه يا ضدّ ، كه پس از ورود بيان شارع ، عقل حكم شرعى را در مقدمه يا ضد ان ادراك مىكند و بحث بالا در مستقلات عقليه است . ( استاد - مد ظلّه - )