مىباشد . اضافهء مزبور از نوع اضافهء جزء به كل است كه بسيار رايج نيز هست مانند دست زيد .
حال در ما نحن فيه اگر مباهله ميان دو شخص معين بود ، مثلًا گفته شده بود كه تو زن خود را بياور و من هم زن خود را مىآورم ، در اين صورت اضافهء زن به شخص قطعاً معناى زوجيت داشت . ولى در اينجا مباهله ميان دو شخص نيست ، بلكه مباهله و مقابله در واقع ميان دو مكتب و دو عقيده است ( اسلام و نصرانيت ) و تناسب حكم و موضوع نيز در اينجا اقتضا ندارد كه حكم انحلالى باشد ( بر خلاف مورد
« نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ »
) . بلكه بر عكس تقابل مذكور مىرساند كه حكم انحلالى نيست . به عبارت ديگر مراد آيه شريفه اين است كه زنانى كه به ما به عنوان يك مكتب و عقيده انتساب دارند و نيز زنان منسوب به عقيدهء مقابل دعوت شوند ، نه مثلًا زوجهء فرد فردِ مسلمانان و نصارى . همچنين مسلّم است كه مراد آيه تمام زنان متعلق به مكتب و آيين اسلام ( نا ) نبوده ، بلكه زنان ممتاز و برگزيده مراد بوده است .
نتيجه :
بنابراين سخن عبده و حمل « نساءنا » در آيهء شريفه بر ازواج نه با مصطلح قرآنى ( در بارهء نساء ) سازگار است و نه با تحليل آيه مىسازد و به علاوه با واقعيت مسلّم تاريخى در روايات بسيارى كه خود اهل سنت هم ذكر كردهاند ، تنافى دارد .
در واقع ، اين انحراف وى ناشى از انحراف در عقيده و دور افتادن از مذهب حق و طريق قويم شيعه و در نتيجه محروم شدن از اين نعمت بزرگ الهى است . « 1 »
ب ) : بحث در بارهء مراد از « نِسائِهِنَّ »
در آيهء 31 سورهء نور :
در باره اين كه مراد از « هنّ » و
« نِسائِهِنَّ »
در اين آيه - كه از جمله موارد استثناء از حكم حرمت ابداء زينت قرار داده شده - چيست ؟ اقوال مختلفى ذكر شده است .
هامش
( 1 ) و به راستى سلوك و ايمان ما به مذهب برحق تشيّع ، نعمتى بزرگ و غير قابل سپاس شمرده مىشود و چه بسا اگر آباء ما بر اين طريق نبودند ، ما نيز به انحرافات مزبور دچار مىشديم . به عنوان مثال زمخشرى با آن كه از بزرگان تفسير و ادب به شمار مىرود ، در تفسير سورهء انشراح ذيل آيهء« فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ »مىگويد كه برخى رافضه به خاطر بدعت اين آيه را« فَانْصَبْ »خواندند تا معنى آن نصبِ علىّ براى امامت شود . و اگر اين درست باشد ، ناصبى نيز مىتواند آيه را به معناى نصب ( بغض و عداوت على ( ع ) ) بداند . به فرمودهء مرحوم فيض ره مىبينيم كه اين شخص با چنين علمى كه « جار الله العلامه » ناميده شده ، چگونه خداوند قلب او را كور ساخته است و اين چنين مطلب بىربطى را در ردّ شيعه بيان كرده است .