تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
در حجاز مىباشد . احتمال قوى وجود دارد كه « سواد » كه بسيار با « بواد » شباهت نوشتارى دارد ، به بواد تصحيف شده باشد و بعدها توسط تصحيح كنندگان به بوادى تغيير يافته باشد . زيرا « اهل بواد » نامتعارف و نامأنوس بوده است . ب ) : « علوج » نيز كه در نقل كافى و فقيه آمده ، جمع عِلْجْ است كه در منابع لغت دو معنا براى آن ذكر شده است : يكى به معناى « الرّجل الضّخم من كفّار العجم » ( مرد درشت و قوى از كفّار عجم ) آمده كه با ما نحن فيه مناسبت ندارد ، زيرا نظر به نساى اهل ذمه مورد بحث روايت است ؛ ديگر به معناى مطلق كافر است كه ظاهراً مراد از علوج در روايت اين معناست ؛ همچنان كه در مجمع البحرين از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده كه فرموده‌اند : « النّاس ثَلاثة : عَربىّ وَ مولى و علج ، فَنَحن العَرب ، وَ شيعتنا المَوالى ، و مَن لَم يَكن على مِثل ما نحن عليه فَهُو علج » « 1 » اين روايت نيز معناى « كافر » را براى علج مىرساند . حال احتمال دارد كه « علوج » در روايت فقيه عطف به اهل ذمّه باشد كه در اين صورت حكم جواز نظر تنها شامل باديه‌نشينها از اهل ذمّه و كفار مىشود و نيز محتمل است كه عطف به اهل البوادى باشد كه قهراً حكم مزبور مطلق كفار را در بر مىگيرد . امّا بنابر نقل كافى شمول حكم نسبت به كفار از منطوق روايت قابل استفاده است ، زيرا علوج به معنى كفار مىباشد و هر چند در روايت تعليل آمده ، ولى تعدّى از ذمّى به غير ذمّى از خود حكم معلّل استفاده مىشود و نيازى به تمسّك به عموم تعليل نيست ( آنچنان كه مرحوم آقاى خوئى ( ره ) استناد كرده‌اند ) ، بلكه بر عكس ممكن است گفته شود كه تعليل مذكور حكم را متضيّق مىكند ( هر چند به نظر ما شخص الحكم را تضييق مىكند نه سنخ الحكم ) كه در اين صورت مىتوان به عموم تعليل روايت سكونى ( عدم حرمت اهل ذمه ) استناد كرد . ج ) اختلاف مهم ديگر اين است كه در نقل فقيه و علل تعبير « من أهل الذّمة » آمده ،
هامش
( 1 ) مجمع البحرين ، ذيل « علج »