تجسس خليفه
عمر ابن خطاب شبى شبگردى مىكرد ، پس به خانهاى گذشت صدائى از آن شنيد مشكوك شد از ديوار بالا رفت ، مردى را ديد در كنار زنى با ظرف مشروبى ، گفت : اى دشمن خدا آيا خيال كردى كه خدا تو را مىپوشاند و تو بر معصيت او هستى . مرد گفت : اى پيشواى مسلمين اگر من يك گناه كردهام تو مسلما سه گناه كردهاى :
1 : خداوند مىفرمايد
« لا تَجَسَّسُوا »
( تجسس نكنيد ) و تو تجسس كردى . « 1 » 2 : خدا مىفرمايد : « خانهها را از درهايش وارد شويد » « 2 » تو از ديوار بالا آمدى .
3 : خدا فرموده : « هرگاه وارد خانهاى شديد سلام كنيد » « 3 » تو سلام نكردى ، و داد زدى .
عمر با شرمندگى گفت : آيا پيش تو خيرى هست اگر من از تو صرف نظر كنم ؟ گفت : آرى به خدا قسم ديگر برنمىگردم . عمر گفت :
برو كه من از تو گذشتم » « 4 »
زنان پشت پرده از عمر عالمترند
عمر روزى به منبر پيامبر رفت و مردم را از اين كه مهريه زنانشان را بيش از چهارصد درهم قرار دهند منع كرد . پس از آن كه از منبر پائين
هامش
( 1 ) - سورهء حجرات .
( 2 ) - سورهء بقره 189 .
( 3 ) - سورهء نور 61 .
( 4 ) - الدر المنثور ج 6 ص 93 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد - ج 1 - ص 61 .