خسته از ره رسيد ، اما ديد * در دلِ شب ، درِ حرم بسته است
پشتِ در ، ايستاد و زار گريست * هرگز آيا درِ كرم بسته است ؟
گفت هرگز نخواستم از تو * در درازاى عمرِ خود چيزى
اينك اما ز عجز آمدهام * آبروى مرا نمىريزى
پسرِ اين وزيرِ ملحد را * من به امّيدِ تو شفا دادم
يك حواله به تو در آخرِ عمر * با يقين از سرِ صفا دادم
اشك مىريخت ، زار زار از چشم * داشت از حضرت التماسِ دعا
تر محاسن ز اشك مىناليد * بود بر پاى و دلش غوغا
ناگهان ديد ، دو نفر از دور * سرِ زانو به راه مىكوبند
با لباسِ مرصّع و فاخر * از حرم گردِ راه مىروبند
منتظر ماند تا رسند از راه * ديد ناگه وزير بود و پسر
نَز مرض در پسر اثر پيدا * نه ز الحاد در وزير خبر
شيخ در پشتِ آن درِ بسته * گريه شوق ، هاىهاى آورد
پشتِ درهاى بسته حرمش * سجده شكر را به جاى آورد
جلوهگر كرد عشقِ مولا را * غور در الغدير علّامه
جاودان كرد شيعه را امروز * اثرِ بىنظيرِ علّامه
امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٢٦