تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
همه احساسِ پوچِ هيچى است و نفرتش فرجام * گرفتم فرصتى ديگر گرفتم ، و اغتنامى خوش
* * *
حق آيينى چو من گر حق به ذلّت ديد و بى حرمت * چگونه دل كند با عزِّ نام و احترامى خوش ؟ چو حق مطرود و ناحق چيره گردد ، و آبها تيره * زلال انديشِ روشن چون كند دل با ظلامى خوش ؟ كه را بختِ شهادت نيست ، پس ذوقِ سعادت نيست * الا وقتِ شهادت شيوه بادا بر دوامى خوش « امينى » وار مردانى كه در اكرامِ حق كوشند * جز اين در زندگى شان نيست عشقى يا مرامى خوش ابَر مردان‌ِگند اومند و سالارانِ چون و چند * " كز ايشان يافت اركانِ حقيقت انتظامى خوش " « 1 » « امينى » پاكبازِ دين و حق ؛ كاندر قمارِ عشق * به نقدِ عمر و هستى زد ، همه داوِ تمامى خوش
هامش
( 1 ) . مصرع " كز ايشان يافت اركان حقيقت انتظامى خوش " سروده همشهرى فاضل و سخنور پاكدل و مسلمان بىبديل و نجيب ، محمدرضا حكيمى است . من مصرع اول ابرمردان گنداومند و سالاران چون چند را سروده و ناتمام گذاشته بودم و قصيده را همانطور از آبادان براى آن ارجمند به تهران فرستادم به خواست ايشان براى چاپ در يادنامه . و بعد در نامه‌اى ايشان خواستند كه بيت را تمام كنم و من از خود ايشان خواستم و به اختيار خود ايشان گذاشتم كه لطف كردند و مصرع دوم را سرودند . ضمناً جا دارد اينجا بگويم كه اين قصيده در يادنامه مرحوم علّامه امينى صاحب الغدير با بعضى تفاوتها و كم و زيادها آمده است ، شايد در دو سه موردى با آنچه در اينجا آمده اندكى فرق دارد ، روايت اصل و درست و تمام همانست كه در يادنامه آمده ، اين تصرّفات و دگرگونى نتيجه اين است كه من اين قصيده خود را به اين ديوان هم خواستم نقل كنم . مال خودم است و اختيارش را دارم . همشهرى فاضل من استاد محمدرضا حكيمى را گناهى نيست و براى چاپهاى بعدى يادنامه هم اگر نخواست مىتواند قصيده مرا حذف كند يا اگر خواست هم اينچنين كه اينجاست بياورد يا همانطور كه در يادنامه آمده است .