جهاد و جهدها كردم كه ناحق را براندازم * حقيقت را نشانم بر سريرِ احتشامى خوش
فدا كردم همه فرِّ جوانىّ و سلامت را * كه دوزخ درّه دنيا شود دار السّلامى خوش
دگرگون من شدم ، اما جهان را همچنان برجاست * نهادِ هر گزاره شوم و هر ناخوش نظامى خوش
كنون در آستانِ پيرىام ، با نيستى درگير * نه امنِ خاطر از عهدى ، اميدى وعد و وامى خوش
نه گنجى زيرِ سر ، يا پيشِ كس قازى ، پس اندازى * نه از ميراث و مالى ، مكنتى ، سودى ، سهامى خوش
نه حتّى آبِ باريكى ، لبى نان آردم بر خوان * نه از قولِ ضمانى ، يا امانى ، اعتصامى خوش
مصيبت نامه را مانَد ، ازين پس عمر و مىدانم * به نفرين ناگزيرى بد ، ندارد اختتامى خوش
نه سر ديگر نماز آرد به هيچ آيين و محرابم * نه دل ديگر توانم كرد از ايمان و امامى خوش
به صيدِ خاطرى ديگر دلم خاطر نرنجاند * وگر شنگد بتِ آهو خرامى با غرامى خوش
نه تحسينم برانگيزد ، نه رشكم ، هيچ توفيقى * نه من قدرى نهم ، نى دل به مقدار و مقامى خوش
ازين مهتابِ گرم و تر ، تراود پوچى و تسخر * گرفتم با سترون ابر آرايد خيامى خوش
نه خشمى مانده تا دل دارم از كانونِ قهرى گرم * نه كينى مانده تا خاطر كنم با انتقامى خوش